{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب_خشن_من

ارباب_خشن_من

Part 7

( ویو تهیونگ )


وقتی از شرکت بر گشتم رفتم حیاط تا یکم هوا بخورم ولی دیدم یکی داره داخل استخر دست و پا میزنه رفتم جلو متوجه شدم اون اته سریع پریدم استخر و بغلش کردم و بردمش روی آب وقتی چشماش رو باز کرد به صورتش نگاه کردم معلوم بود ترسیده بردمش سمت اتاق خودم گذاشتمش زمین و خودم رفتم نشستم رو صندلی یه نگاهی بهش کردم خیس شده بود بدنش داشت دیوونم میکرد نتونستم تحمل کنم و رفتم سمتش از دستش گرفتم و پرتش کردم رو تخت و روش خیمه زدم
ات: ا..ارباب...ارباب دارین چیکار میکنین
تهیونگ: لبامو گذاشتم رو لباش و محکم مک زدم لباس خیسش رو تو تنش جر دادم بدنش سرد و خیس بود بیشتر تحریک شدم فقط دلم می‌خواست کارشو تموم کنم لباسامو در آوردم دوباره روش خیمه زدم تمام بدنشو لمس کردم سینه های کوچیکش رو تو دستم گرفتم و فسارشون دادم که ناله کرد سینه هاشو ول کردم و پاهاشو از هم جدا کردم و دیکم رو داخلش کردم که جیغ زد لبامو گذاشتم رو لباش جیغ هاش تو دهنم خفه میشدن خیلی تنگ بود جوری که دیکم بزور داخلش میشد ولی چون تنگ بود لذت بیشتری برام داشت زربه هامو محکم کردم جوری که تخت تکون می‌خورد بعد ۳۰ مین ازش کشیدم بیرون تخت خونی شده بود از رو تخت بلند شدم و ات رو بغل کردم و بردم حموم خودمم باهاش رفتم حموم وان رو با آب پر کردم و نشستم داخل وان و ات رو هم نشوندم بغلم از پشت واردش کردم و ضربه میزدم که جیغش کل حموم رو گرفته صدای برخورد بدنامون حموم رو پر کرده بود بعد از ۱۰ دهمین ازش کشیدم بیرون بدنش رو شستم و بغلش کردم و از حموم خارج شدیم ات رو گذاشتم رو تخت و رفتم جلو آینه و موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم و از اتاق خارج شدم


( ویو ات)

از درد داشتم به خودم میپیچیدم پاهام درد میکرد و پوسیم میسوخت نمیتونستم پاشم بخدا یه کاری باهام کرده حتما ۳ قلو میارم زیر شکمم بدجوری تیر می‌کشید نمیتونستم تکون بخورم از درد گریه میکردم لخت با بدن خیس دراز کشیده بودم رو تخت حتا نای نداشتم بلند شم موهامو خشک کنم حتما سرما میخورم چشمامو بستم تا یکم دردم کم شه که در باز شد و ارباب داخل اتاق شد سریع با پتو بدنمو پوشوندم پوزخند زد و گفت
تهیونگ: ۲ ساعته داشت زیرم جر می‌خورد و بدنش و دیدم برام قایمش میکنی
ات: خجالت کشیدم و سرم رو پایین کردم ارباب اومد نزدیکم باید یه رو کش جدید برای تختم بگیرم پر خون شده الان به خدمتکارا میگم بیان جمش کنن
ات: نه ارباب خودم جمعش میکنم
تهیونگ: برا چی
ات: من...من خجالت میکشم این خون رو ببین پس خودم جمعش میکنم
تهیونگ پوزخند زد و گفت: ههه تو چقدر خجالتی هسی دیگه همه میدون قرار بود چه بلایی سرت بیاد لازم نکرده خودم سوآ رو صدا میکنم میاد تمیزش کنه و روکش جدید بندازه سوآ
سوآ: بله ارباب
تهیونگ: این تخت رو تمیز کن و یه لباس جدید بهش بده
سوآ: چشم ارباب.....



#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۲۴)

ارباب_خشن_من Part 8تهیونگ: سوآسوآ: بله اربابتهیونگ: این تخت ...

ارباب_خشن_منpart 9تهیونگ: ایندفعه نمیتونین مجبورم کنین خودم ...

#ارباب_خشن_من Part 6مادر تهیونگ: حرف نباشه...تو دختره میدونی...

ارباب_خشن_من Part 5 هانا: تازه با زن اول ارباب که اسمش هیونج...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط