تقدیم به ...
تقدیم به ...
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ... !
🌹🌹🌹
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس
او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس
او هرگز نگاهم را نمیخواند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم:
صبا دستم به دامانت!
بگو به دلدارم که او را دوست میدارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید
به مهتاب گفتم:
ای مهتاب سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد زود روی ماه تابان را بپوشانید
کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند!
یکی را دوست میدارم ولی افسوس ...
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ... !
🌹🌹🌹
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس
او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس
او هرگز نگاهم را نمیخواند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم:
صبا دستم به دامانت!
بگو به دلدارم که او را دوست میدارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید
به مهتاب گفتم:
ای مهتاب سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
که او را دوست می دارم
ولی افسوس
چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد زود روی ماه تابان را بپوشانید
کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند!
یکی را دوست میدارم ولی افسوس ...
- ۳.۵k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط