I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁹
-خب منم دیگه برم
+مگه قرار نبود بمونی؟
جونگکوک:توهم میمونی؟تروخدا بمون
-بنظرت با این لباسا
همه نگاهشون رفت سمت تهیونگ..انگار منتظر اون بودن تا جواب بده
+لباسای خودمو بپوش
-اخه چجوری قراره اندازم بشه ها؟خودتو با من مقایسه...
نزاشت حرفم تموم بشه
+فقط بیا لباس بهت بدم جوجه
رفت بالا..کلی فحش تا اتاقش بهش دادم که البته بقیه فهمیده بودن و میخندیدن
یه تیشرت بهم داد..رنگش مشکی بود که تضاد زیبایی با پوستم داشت
تیشرت تقریبا تا زیر زانوهام بود و استیناش تا ارنجم بودن
از اتاق بیرونش کردم و لباسمو عوض کردم
موهامو باز کردم و یکم گزاشتم باز بمونه
دمپایی هایی که تهیونگ برام آورده بود رو پا کردم و رفتم پیش بقیه
هوسوک:اووو تاحالا خانم جانگ رو اینطوری ندیده بودم(خنده)
جیمین:اوهوم باحال شده
خنده ی کوتاهی کردم..پسرا هم لباساشونو عوض کردن
موهامو گوجهای بستم و با پسرا خونه رو تمیز کردم
کارمون تموم شد
میز روی با خوراکی چیدمان کردیم..یونگی هم یه فیلم گذاشت
من بین تهیونگ و جونگکوک نشسته بودم
فیلم شروع شد..اولش فکر کردیم عاشقانهاس..اما برعکس
ترسناک ترین فیلم ۲۰۲۴ بود..من زیاد نمیترسم ولی این واقعا بد بود
"برای لحظهای صورت مرد نمایان شد..چاقو رو مستقیم وارد قلب دختر کرد و بعد چشماش رو در اورد"
همون لحظه من و جیمین جیغ زدیم..خودمو توی بغل تهیونگ انداختم..پتویی که روم بود رو تا بالای سرم بالا کشیدم
صدای قهقهه ی تهیونگ میومد
با دستم اروم زدم به سرش
کمی از فیلم گذشت که خوابم برد...
[ویو تهیونگ]
تقریبا نیمه ساعت از فیلم گذشته بود که نفسای منظم نیلسو به شونم برخورد کرد
سرمو برگردوندم..با چهره ی بامزه ای خوابیده بود
اروم بلندش کردم و بردمش توی اتاقم..خوابوندمش روی تخت و پتو رو روش کشیدم
چندتا از موهاش که روی صورتش افتاده بود رو کنار زدم و رفتم پایین،پیش بقیه:
نامجون:نیلسو کو؟
+خوابش برد
جونگکوک:من که میگم تهیونگ عاشق شده(اروم)
+شنیدمممممم
*ادامه دارد...
Part⁹
-خب منم دیگه برم
+مگه قرار نبود بمونی؟
جونگکوک:توهم میمونی؟تروخدا بمون
-بنظرت با این لباسا
همه نگاهشون رفت سمت تهیونگ..انگار منتظر اون بودن تا جواب بده
+لباسای خودمو بپوش
-اخه چجوری قراره اندازم بشه ها؟خودتو با من مقایسه...
نزاشت حرفم تموم بشه
+فقط بیا لباس بهت بدم جوجه
رفت بالا..کلی فحش تا اتاقش بهش دادم که البته بقیه فهمیده بودن و میخندیدن
یه تیشرت بهم داد..رنگش مشکی بود که تضاد زیبایی با پوستم داشت
تیشرت تقریبا تا زیر زانوهام بود و استیناش تا ارنجم بودن
از اتاق بیرونش کردم و لباسمو عوض کردم
موهامو باز کردم و یکم گزاشتم باز بمونه
دمپایی هایی که تهیونگ برام آورده بود رو پا کردم و رفتم پیش بقیه
هوسوک:اووو تاحالا خانم جانگ رو اینطوری ندیده بودم(خنده)
جیمین:اوهوم باحال شده
خنده ی کوتاهی کردم..پسرا هم لباساشونو عوض کردن
موهامو گوجهای بستم و با پسرا خونه رو تمیز کردم
کارمون تموم شد
میز روی با خوراکی چیدمان کردیم..یونگی هم یه فیلم گذاشت
من بین تهیونگ و جونگکوک نشسته بودم
فیلم شروع شد..اولش فکر کردیم عاشقانهاس..اما برعکس
ترسناک ترین فیلم ۲۰۲۴ بود..من زیاد نمیترسم ولی این واقعا بد بود
"برای لحظهای صورت مرد نمایان شد..چاقو رو مستقیم وارد قلب دختر کرد و بعد چشماش رو در اورد"
همون لحظه من و جیمین جیغ زدیم..خودمو توی بغل تهیونگ انداختم..پتویی که روم بود رو تا بالای سرم بالا کشیدم
صدای قهقهه ی تهیونگ میومد
با دستم اروم زدم به سرش
کمی از فیلم گذشت که خوابم برد...
[ویو تهیونگ]
تقریبا نیمه ساعت از فیلم گذشته بود که نفسای منظم نیلسو به شونم برخورد کرد
سرمو برگردوندم..با چهره ی بامزه ای خوابیده بود
اروم بلندش کردم و بردمش توی اتاقم..خوابوندمش روی تخت و پتو رو روش کشیدم
چندتا از موهاش که روی صورتش افتاده بود رو کنار زدم و رفتم پایین،پیش بقیه:
نامجون:نیلسو کو؟
+خوابش برد
جونگکوک:من که میگم تهیونگ عاشق شده(اروم)
+شنیدمممممم
*ادامه دارد...
- ۲۸۶
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط