part21
ا/ت
ا/ت: خیلی متاسفم مجبورم شدم مغزم کار نمیکرد فراموشش کن جبران میکنم بخاطر امروز
تهیونگ: فقط ازم دور شو
ا/ت: متاسفم
تهیونگ: صبر کن
ا/ت: بله
تهیونگ: نمی تونستی جلوی خودتو بگیری؟
ا/ت: بله؟
تهیونگ: میتونستی کارهای دیگه ای هم بکنی
ا/ت: فراموشش کن ببخشید
تهیونگ: برو سریع برو نبینمت دیگه
ا/ت: باشه ببخشید بخاطر امروز
با استرس شدید از اونجا رفتم ا/ت احمق چرا اینکارو کردی
تهیونگ
چرا اینجوری شد گوشیم زنگ خورد
(بابا👨👦👦)
تهیونگ: الو
جونسو: الو کجایی؟
تهیونگ: ها؟
جونسو: میگم کجایی؟
تهیونگ: نمیدونم
جونسو: یعنی چی؟
تهیونگ: چی؟
جونسو: دیوونه شدی؟
تهیونگ: چی؟
جونسو: تهیونگ
تهیونگ: بله
جونسو: کی میای خونه؟
تهیونگ: خونه؟ خونه چیه؟
جونسو: چی؟ دیوونه شدی؟ کی میای خونه نوشیدنی خوردی؟
تهیونگ: نه نخوردم الان میام
جونسو: باشه سریع بیا
تهیونگ:باشه
ا/ت
برگشتم خونه
لینا: دیر کردی؟
ا/ت: سرکار بودم
لینا: بیا شام بخوری
ا/ت: نمیخوام
رفتم تو اتاقم یه دوش چند دقیقه ای گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم خوابیدم
یک ساعت بعد
از خواب بیدار شدم رفتم یه لیوان اب خوردم و برگشتم دوباره خواستم بخوابم
چرا بوسش کردم؟
دیوونه شده بودم وایی این چه کاری بود نکنه هیون بفهمه
من کسیو بوسیدم که دشمن دوست پسرم هست نکنه تهیونگ بهش بگه
ایششش دارم دیوونه میشم قلب و مغز کمکم کنید
🧠: من بهت گفتم کاری نکن حرف منو گوش نکردی ولی بعد گفتی تقصیر من بود
🫀: لبش خیلی نرم بود
🧠: قلب دیوونه شدی یعنی چی نرم بود؟ اون دشمن هیون اگه بفهمه دیگه ا/ت رو دوست نداره
🫀: از کجا میخواد بفهمه یکم رمانتیک باش کاش میتونستم دوباره...
🧠: نههههههه تا حالا ما هیون رو نبوسیدیم ولی دشمنش رو بوسیدیم
تهیونگ
ساعت ۱ (بامداد) شب بود برگشتم خونه
رانا: کجا بودی پسرم نگرانت بودیم
تهیونگ: با دوستام بیرون بودم
جونسو: تا این وقت شب
تهیونگ: خستم میرم بخوابم
رفتم تو اتاقم لامپ زدم
تهیونگ: وایی ترسیدم
جونهو: من ترسناکم
تهیونگ: چرا تو تاریکی نشستی؟
جونهو: لبت چیشده؟ زخمی شده؟
تهیونگ: هیچی
جونهو: بیا اینجا
تهیونگ:بله
جونهو: ببین لبت چیشده پوستشو کندی؟
تهیونگ: چی؟
جونهو: کیو بوسیدی؟
تهیونگ: من نبوسیدم
جونهو: بوست کردند
تهیونگ: تو از کجا فهمیدی بوسم کردند
جونهو: چون منم اولین بوسه ای که داشتم بعد رفتم دکتر گفتم یه کاری بکن دیگه لبی نداشته باشم که اینقدر عصبانی بودم
تهیونگ: چرا عصبانی؟
جونهو: هیچ حسی بهش نداشتم همسر سابقم رو میگم پس تو عصبانی نباش اون دختره که نبود
تهیونگ: کدوم؟
جونهو: کراشت که تو کافه کار میکرد؟
تهیونگ: کراشم نیست ولی اره همونه
جونهو: بهت اعتراف کرد؟
#فیک
#سناریو
ا/ت: خیلی متاسفم مجبورم شدم مغزم کار نمیکرد فراموشش کن جبران میکنم بخاطر امروز
تهیونگ: فقط ازم دور شو
ا/ت: متاسفم
تهیونگ: صبر کن
ا/ت: بله
تهیونگ: نمی تونستی جلوی خودتو بگیری؟
ا/ت: بله؟
تهیونگ: میتونستی کارهای دیگه ای هم بکنی
ا/ت: فراموشش کن ببخشید
تهیونگ: برو سریع برو نبینمت دیگه
ا/ت: باشه ببخشید بخاطر امروز
با استرس شدید از اونجا رفتم ا/ت احمق چرا اینکارو کردی
تهیونگ
چرا اینجوری شد گوشیم زنگ خورد
(بابا👨👦👦)
تهیونگ: الو
جونسو: الو کجایی؟
تهیونگ: ها؟
جونسو: میگم کجایی؟
تهیونگ: نمیدونم
جونسو: یعنی چی؟
تهیونگ: چی؟
جونسو: دیوونه شدی؟
تهیونگ: چی؟
جونسو: تهیونگ
تهیونگ: بله
جونسو: کی میای خونه؟
تهیونگ: خونه؟ خونه چیه؟
جونسو: چی؟ دیوونه شدی؟ کی میای خونه نوشیدنی خوردی؟
تهیونگ: نه نخوردم الان میام
جونسو: باشه سریع بیا
تهیونگ:باشه
ا/ت
برگشتم خونه
لینا: دیر کردی؟
ا/ت: سرکار بودم
لینا: بیا شام بخوری
ا/ت: نمیخوام
رفتم تو اتاقم یه دوش چند دقیقه ای گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم خوابیدم
یک ساعت بعد
از خواب بیدار شدم رفتم یه لیوان اب خوردم و برگشتم دوباره خواستم بخوابم
چرا بوسش کردم؟
دیوونه شده بودم وایی این چه کاری بود نکنه هیون بفهمه
من کسیو بوسیدم که دشمن دوست پسرم هست نکنه تهیونگ بهش بگه
ایششش دارم دیوونه میشم قلب و مغز کمکم کنید
🧠: من بهت گفتم کاری نکن حرف منو گوش نکردی ولی بعد گفتی تقصیر من بود
🫀: لبش خیلی نرم بود
🧠: قلب دیوونه شدی یعنی چی نرم بود؟ اون دشمن هیون اگه بفهمه دیگه ا/ت رو دوست نداره
🫀: از کجا میخواد بفهمه یکم رمانتیک باش کاش میتونستم دوباره...
🧠: نههههههه تا حالا ما هیون رو نبوسیدیم ولی دشمنش رو بوسیدیم
تهیونگ
ساعت ۱ (بامداد) شب بود برگشتم خونه
رانا: کجا بودی پسرم نگرانت بودیم
تهیونگ: با دوستام بیرون بودم
جونسو: تا این وقت شب
تهیونگ: خستم میرم بخوابم
رفتم تو اتاقم لامپ زدم
تهیونگ: وایی ترسیدم
جونهو: من ترسناکم
تهیونگ: چرا تو تاریکی نشستی؟
جونهو: لبت چیشده؟ زخمی شده؟
تهیونگ: هیچی
جونهو: بیا اینجا
تهیونگ:بله
جونهو: ببین لبت چیشده پوستشو کندی؟
تهیونگ: چی؟
جونهو: کیو بوسیدی؟
تهیونگ: من نبوسیدم
جونهو: بوست کردند
تهیونگ: تو از کجا فهمیدی بوسم کردند
جونهو: چون منم اولین بوسه ای که داشتم بعد رفتم دکتر گفتم یه کاری بکن دیگه لبی نداشته باشم که اینقدر عصبانی بودم
تهیونگ: چرا عصبانی؟
جونهو: هیچ حسی بهش نداشتم همسر سابقم رو میگم پس تو عصبانی نباش اون دختره که نبود
تهیونگ: کدوم؟
جونهو: کراشت که تو کافه کار میکرد؟
تهیونگ: کراشم نیست ولی اره همونه
جونهو: بهت اعتراف کرد؟
#فیک
#سناریو
- ۲۱.۳k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط