حالا ک فاتح نیستی
حالا ک فاتح نیستی
کوهو پر از باروت کن
دریا همین نزدیکی یاست
خاکسترم رو فوت کن
با چشم های مه زده
هر روز خوابم میکنی
من کوه یخ بودم ولی
داری مذابم میکنی
دریای من با دست تو
خاکستر اندوه شد
اینقدر سنگ انداختی
تا رفته رفته کوه شد!
دوزخ تر از آغوش تو
جایی برای من نبود
یک عمر موندم پای تو
پاداش من رفتن،نبود
کوهو پر از باروت کن
دریا همین نزدیکی یاست
خاکسترم رو فوت کن
با چشم های مه زده
هر روز خوابم میکنی
من کوه یخ بودم ولی
داری مذابم میکنی
دریای من با دست تو
خاکستر اندوه شد
اینقدر سنگ انداختی
تا رفته رفته کوه شد!
دوزخ تر از آغوش تو
جایی برای من نبود
یک عمر موندم پای تو
پاداش من رفتن،نبود
- ۳۰.۴k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط