{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا ک فاتح نیستی

حالا ک فاتح نیستی
کوهو پر از باروت کن
دریا همین نزدیکی یاست
خاکسترم رو فوت کن

با چشم های مه زده
هر روز خوابم میکنی
من کوه یخ بودم ولی
داری مذابم میکنی

دریای من با دست تو
خاکستر اندوه شد
اینقدر سنگ انداختی
تا رفته رفته کوه شد!

دوزخ تر از آغوش تو
جایی برای من نبود
یک عمر موندم پای تو
پاداش من رفتن،نبود
دیدگاه ها (۹)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴یک هفته بعد...رینا توی ...

شاید این شعر طولانی باشه اما فوق العاده اس حتما حوصله کنید و...

باذن الله ... بسم الله ...من ریزه کاری های بارانم و در سرنوش...

پارت بیست و چهار × داریم به کوه یخ برخورد میکنیم + بابا تو ا...

من اگر از خواب و خیال تو رد شده بودم که کنون پای لنگ لغاتم د...

#رمان#اسمان_شب #BTS #part:۵*ویو سوهی*صبح بیدار شدم و لباس عز...

پارت هشتم

#عمارت_ارباب_جعون Part:12یهو یه نفر دستم رو کشید و افتادم تو...

فیک. King of the moon 🧛🏻‍♂️🩸🍷پارت⁴²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط