{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیلام 🧸 بریم برای پارت گذاری رمان قشنگمون🎀❣️

سیلام 🧸 بریم برای پارت گذاری رمان قشنگمون🎀❣️

رمان :
«استاد مغرور و دانشجوی شیطون»

Part:1
ویو «ا/ت»
سلام من ا/ت هستم ، اهل شیراز هستم ولی برای دانشگاه تهران قبول شدم البته فقط من نه دوستمم نازنین که از بچگی باهم بزرگ شدیم و باهم الان زندگی میکنیم، خب بیخیال خیلی زر زدم بریم سراغ رمان
با صدای نازنین که داشت خودشو میکشت که منو بیدار ‌کنه :
+برو بزار بخوابم حوصله ندارم «پتو رو سرش کشید و خواب‌آلود »
با عصبانیت گفت:
¥چی چیو حوصله نداری پاشو دانشگاه دیر شد«پتو رو از سرش برداشت و داد و عصبانیت»
+حوصله ندارم بخدا خوابم میاد دیر خوابیدم
¥چرا دیر خوابیدی ، پاشو ببینم
+داشتم با شوهرم چت میکردم
¥پاشو منو حرص نده امروز خانوم اکبری داریم احمق
با گفتن خانوم اکبری مثل جت پاشدم :
+نگو که امروز میاد
¥اره میاددددددد پاشووووو«لگد زد»
+اخخخخ چرا میزنی
¥مثل بز منو نگاه نکن پاشو برو امادشو دیر شددددد
+باشه حالا چرا میزنی
¥«یه لگد دیگه هم زد»پاشووووووو
+اخخخخ باشه وحشی نزن سقط شدم
میخواست کفششو دربیاره بزنه که سریع رفتم سرویس کارهای که به شما مربوط نیست رو انجام دادم
اومدم بیرون از سرویس خودمو تو آینه نگاه کردم یا خدایااااا قلبم اومد تو شورتم، من چرا اینجوریم یا خدا بمولا که شلوار دومم لازمم شد خخخخخخخخ (😂) موهام مثل جنگل آمازون شده بود و زیر چشمام پف کرده بود چونکه داشتم با شوهرم چت موکوردم (خخخخخخخخ 😂😂 هیچی به زهنم نمیاد 😐)
خب بیخیال خودمو آماده کردم رفتم بیرون با نازی جون صبحونه خوردیم احساس میکنم حامله شدم اینقدر خوردم که نمیتونم تموم بخورم (بچه پدر ندارد😐😐😂)خب بیخیال رفتیم سوار ماشین خوشملم شدیم و راه افتادیم به سمت بدبختیمون......
دیدگاه ها (۰)

سیلام بریم برای درخواستی دو تا از گل هامون ❣️🎀🧸#درخواستی رما...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟؟لتس گوویو «ا/ت»که یونا گفت :&دی...

کپشننننن مهمهه 😈🎀عروسک من😈🔞پارت بیست و نوه تقه ای به در خورد...

بفرمایید این هم از پارت ۵ رومان رویا دنبال کن تا بقیه رمان و...

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

I can be myself with himPart⁹⁴وقتی که نشستیم،تازه فهمیدیم بط...

Otagh baghli Part 54.(پرش زمانی بعد از بار )«ویو ات» خسته و...

ع̲̅ش̲̅ق̲̅ ا̲̅و̲̅ل̲̅، س̲̅ر̲̅ن̲̅و̲̅ش̲̅ت̲̅ آخ̲̅ر̲̅𝑷𝒂𝒓𝒕:...

.....//برده ی زیبا//......

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط