پارت

پارت ۳
وقتی مافیا بود
درخواستی
ویو آه سی
هعیی همه عاشقا رفتن و منو تنها گذاشتم توی تفکراتم بودم که دستی اومد روی شونم برگشتم و دیدم استاد پارکه

ویو جیمین
الان دور اه سی خلوت شده وقتشه رفتم دستم و گذاشتم روی شونه اش که برگشت
اه سی:استاد پارک شمایید کاری داشتید باهام
جیمین:اره میشه یه لحظه بامن بیای
اه سی:البته
و با اه سی به طرف ماشین رفت ماشین توی کوچه خلوت بود اه سی میخواست حرفی بزنه که جیمین دستمالی درآورد و جلوی دهنش گذاشت و اه سی بیهوش شد و اه سی و گذاشت توی صندوق عقب ماشین و به سمت عمارتش حرکت کرد و بعد از ۱۵ مین رسیدن و اه سی و بغل کرد و به سمت اتاق خودش برد و اه سی و گذاشت روی تخت و خودش رفت حموم
ویو اه سی
وقتی با استاد پارک رفتیم توی کوچه دیگه چیزی نفهمیدم وقتی بیدار شدم توی یه اتاق بودم ترسیده بودم که استاد پارک اومد تو اتاق هنگ کرده بودم که گفت
جیمین:بالاخره بهوش اومدی
اه سی:استاد اینجا چه خبره چرا منو اوردید اینجا
جیمین:فقط باهات کار دارم همین نگران نباش دانشگاه و میری فقط از این به بعد توی این خونه کار میکنی نظرت
اه سی:چرا باید اینجا کار کنم درحالی که خانوادم توی وضعیت خوبین من میخوام برم
و بلند شد و به طرف در رفت که جیمین با یه سرنگ به گردنش مواد بیهوشی تزریق کرد و اه سی بیهوش شد و اونو به اتاق شکنجه برد و به تخت دست و پاش و بست
ویو جیمین
...................
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴وقتی مافیا بود درخواستیویو جیمین من واقعا نمیخواستم ای...

پارت۵وقتی مافیا بوددرخواستی جیمین:تو از این به بعد جزو یکی ا...

پارت ۲وقتی مافیا بوددرخواستیاه سی:دایو دیدی چونهوا خودشو لوس...

پارت۱وقتی مافیا بوددرخواستیویو آه سییه روز دیگه شروع شد و با...

دوست پسر دمدمی مزاج

پارت ۱۶

سرزمین باشکوه نگهبان آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط