{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز کن پنجره ها را، که نسیم

باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،

و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

خاک، جان یافته است.

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

لحظه‌هایتان بهاری....
دیدگاه ها (۱)

مقصد نزدیک استهمان لحظه که قصد کنی رسیدیخدا نزدیک استما در آ...

مقصد نزدیک استهمان لحظه که قصد کنی رسیدیخدا نزدیک استما در آ...

سلام و درود بر شما دوستان ارجمند، صبح زیبای آدینه شما بخیر.....

به یاد پدر ... هر روز که می آمدم ،هرچقدر هم که دیر، منتظر...

when silence became a scream last part

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

کابوی احمق:۲

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

🍷 شراب قرمزقسمت هشتم: در تاریکیچراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط