{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهے آدَم اِحتیآج دآره یڪے بیآد بزَنـﮧ رو شونَش و بگـﮧ: ـ

گاهے آدَم اِحتیآج دآره یڪے بیآد بزَنـﮧ رو شونَش و بگـﮧ: ــ هِے رَفیـ♥ـق ! اَز چیزے نآرآحتے ؟ اونوَقت آدَم بَرگَرده بگـﮧ: ــ آره رَفیق...{از هَمـ♥ـﮧ چـﮯ}
دیدگاه ها (۱)

مـنــ یکـــ دخــترمـ ✔ مـیـبینــمــ ... مـیـفهـممــ ... ✔ ام...

سلام به خورشیدی که هر روز صبح با طلوع چشمانش روشنایی را به د...

✘من همون دخترک مَغرورے ام که جلو هیچکس زانو نزد☞☜مِنت احدے ر...

..

پارت ۴۷ | نزدیک‌تر از قبلبعد از حرف‌های تهیونگ، چند روزی گذش...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲ لیا تمام بعدازظهر رو با گوشی توی دستش...

پارت ۱۹۸

پارت ۲۹ بعد از اینکه مامانم من و جونگ‌سو رو به هم معرفی کرد،...

مهمونی پارت ۵۱

پارت ۴۶ | حقیقتتهیونگ چند دقیقه بعد از اتاق بیرون اومد.لینا ...

پارت ۳۳ صبح روز بعد، وقتی از خونه بیرون اومدم، تهیونگ هم هم‌...

همسایه طبقه بالا

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

مهمونی پارت ۵۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط