{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه ی مرغ هایش گذاشت

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه ی مرغ هایش گذاشت

عقاب که بزرگ تر شد

.

.

.

جوجه مرغ ها را خورد و کمی بعد خود مرغ را هم خورد

سپس پر کشید و به آسمان رفت.

هم به ریش پیرمرد خندید و هم گند زد به داستان آموزنده ی ما
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۶

(ادامه ی پارت آخر) گوون خیلی مطمئن سر تکان داد.گوون: آره!لی ...

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

رمان انفجار و امید

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۰اولین شب زندگی مشتر...

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀در باز شد و مردی وارد اتاق شد.یک پوشه‌ی مشکی د...

بالهای سرخ پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط