اشتباهخوبمن
#اشتباه_خوب_من
#پارت_۶۵
_چرا زحمتش دادی
_چه زحمتی وظیفشه دخترش حاملست ها
_مامان نگو حالم بد میشه
_دخترم
اومد نزدیکم و من رو رو مبل کنار خودش نشوند
_اگه یه اشتباه ازت سر زده پاش بمون و بابت کاری که کردی حالت بد نشه
این بچه تو شکمت نتیجه اشتباه شماست اما باید پشت اشتباهی که کردی وایستی
_مامان من آماده مادر شدن نیستم هنوز سنم خیلی کمه
_میدونم منم وقتی تورو باردار بودم همین فکر رو میکردم میگفتم آماده نیستم ولی وقتی به دنیا اومدی انگار دنیارو بهم دادن اون موقع بود که گفتم چقدر این مدت اشتباه میکردم که فکر میکردم از پس بچه تو شکمم بر نمیام
_مامان اگه سقطش میکردم دیگه حامله نمیشدم
بعد زدم زیر گریه
رو شونه مامانم گریه کردم
_هیش هیش اروم باش دختر خوشگلم همه چی درست میشه
_______________________
فردا شب که داشتیم حاضر میشدیم بریم خونه عماد اینا من یه لباس مشکی مخمل براق پوشیدم با یه کفش پاشنه بلند دو سانتی قرمز موهامم صاف کردم و حسابی به خودم رسیدم
نباید تسلیم میشدم به قول مامانم باید پشت کاری که کرده بودم وایمیستادم
از سالن صدای مامانم اومد که گفت:
_دیارا مادر جان بیا تاکسی اومد
بدو بدو از اتاق زدم بیرون که بابام گفت:
_ندو دختر تو دیگه بچه ۲ ساله نیستی یه بچه تو شکمته حواست باید باشه
_چشم بابا
وقتی رسیدیم یه نفس عمیقی کشیدم و زنگ در رو زدم
خونه عماد رو قبلا اومده بودم و این بار دومم بود
خونه شیک و بزرگی داشتن و یه استخر تو حیاط پشتی و یه تاب و سالن ورزش و سالن بولینگ داشتن
واقعا پولدار بودم مخصوصا اون سه میلیاردی که مثل اب خوردم عماد به دزده من داد
پارت بعد هم جبرانی میزارم الان
#پارت_۶۵
_چرا زحمتش دادی
_چه زحمتی وظیفشه دخترش حاملست ها
_مامان نگو حالم بد میشه
_دخترم
اومد نزدیکم و من رو رو مبل کنار خودش نشوند
_اگه یه اشتباه ازت سر زده پاش بمون و بابت کاری که کردی حالت بد نشه
این بچه تو شکمت نتیجه اشتباه شماست اما باید پشت اشتباهی که کردی وایستی
_مامان من آماده مادر شدن نیستم هنوز سنم خیلی کمه
_میدونم منم وقتی تورو باردار بودم همین فکر رو میکردم میگفتم آماده نیستم ولی وقتی به دنیا اومدی انگار دنیارو بهم دادن اون موقع بود که گفتم چقدر این مدت اشتباه میکردم که فکر میکردم از پس بچه تو شکمم بر نمیام
_مامان اگه سقطش میکردم دیگه حامله نمیشدم
بعد زدم زیر گریه
رو شونه مامانم گریه کردم
_هیش هیش اروم باش دختر خوشگلم همه چی درست میشه
_______________________
فردا شب که داشتیم حاضر میشدیم بریم خونه عماد اینا من یه لباس مشکی مخمل براق پوشیدم با یه کفش پاشنه بلند دو سانتی قرمز موهامم صاف کردم و حسابی به خودم رسیدم
نباید تسلیم میشدم به قول مامانم باید پشت کاری که کرده بودم وایمیستادم
از سالن صدای مامانم اومد که گفت:
_دیارا مادر جان بیا تاکسی اومد
بدو بدو از اتاق زدم بیرون که بابام گفت:
_ندو دختر تو دیگه بچه ۲ ساله نیستی یه بچه تو شکمته حواست باید باشه
_چشم بابا
وقتی رسیدیم یه نفس عمیقی کشیدم و زنگ در رو زدم
خونه عماد رو قبلا اومده بودم و این بار دومم بود
خونه شیک و بزرگی داشتن و یه استخر تو حیاط پشتی و یه تاب و سالن ورزش و سالن بولینگ داشتن
واقعا پولدار بودم مخصوصا اون سه میلیاردی که مثل اب خوردم عماد به دزده من داد
پارت بعد هم جبرانی میزارم الان
- ۵.۴k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط