اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۶۴

بعد از اینکه مرخص شدم رفتم خونه و خوابیدم

وقتی بیدار شدم عماد به گوشیم زنگ زد جواب دادم و یکم حرف زدیم و قرار شد فردا شب بریم خونشون و بهم گفت که همه چیز رو حل میکنه و نگران چیزی نباشم
و بالای ۴ بار ازم پرسید خوبی

خیلی نگرانم بود اینو از تن صداش و نگرانی و ناراحتی حرفاش می‌فهمیدم

گرسنم شد و گفتم برم یه چیزی بخورم و بوی غذاهای مامانم داشت دیوونم میکرد

رفتم تو آشپزخونه

_مامان چی هست بخورم گرنسمه

_عشق مامان چی هوس کردی بگم بابات بگیره برات درست کنم

_امم چیزی دلم نمیخواد هرچی باشه میخورم

_عزیزم ویار هرچیزی کردی بدون تعارف بگی ها

_باشه مامان
حالا شام چی داریم

_خورشت قیمه

_به به

_میخوای الان بکشم واست یا منتظر بابا وایستیم

_بابا کجاست ؟

_رفته از سوپر مارکت یه چند تا چیز بگیره
گفتم واست کمپوت بگیره مفیده برات خوبه
گفتم میوه هم واست بگیره

شرط پارت بعد لایک ها بالای ۱۵ تا
دیدگاه ها (۷)

#اشتباه_خوب_من#پارت_۶۵_چرا زحمتش دادی _چه زحمتی وظیفشه دخترش...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۶۶وارد خونه شدبم خدمتکار در رو باز کرد ب...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۶۳عماد _سربار چیه ما جفتمون این کارو کرد...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۶۲خانم دکتر وارد اتاق شد و تپش قلب من بی...

فرار من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط