{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خندیدی .......

خندیدی .......
ومن چون کودکی چموش
حواسم
به تیله های آبی نگاهت بود ،
و چالی که روی گونه ات ........
داشت صدایم میزد .......
دیدگاه ها (۱۶)

در غریبانه ترین لحظه ی تنهایی خودچشمهایم را که در آن دریایی ...

خیلی دوستت دارم ، ده تا !مثل روزهای کودکی مان !عمیق ، پاک و ...

ومن........تمام احساسم را در دو کلمه برایش خلاصه کردم""دوستت...

هزارآتشکده توى نگاهت غرق آتيشنيه عالم يشم و مرواريدتو لبخندت...

پارت اول : علامت ات × پدر ات @ مادر ات # صبح یک روز ....× تر...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۸ویو فردا دیروز به محض اینکه رسیدم خونه لباسامو عوض کرد...

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

برده عمارت جئون

پرسه در جنگل... شب...عمارت آرام و ساکت بود.ات روی کاناپه نشس...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط