{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم نمی دانم چرا؟

خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم نمی دانم چرا؟
غم زده بر جسم بـــــی جانـــــم نمی دانم چرا؟

باد،گویی ریشه ام را سست و بی جان کرده است!
همچـــــو برگـــــی دست طوفانم نمی دانم چرا؟

روزگاری در ســـــرم ســــودای جنگل بود و حال
تکـــــ درختـــــی در بیابانـــــم نمی دانم چرا؟

من که خـــــود"دنیای باران"بودم اینک اینچنین
تشنه ی یکـــــ قـــــطره بارانم نمی دانم چرا؟

سهم من از زندگـــــی جز درد و ناکامی نبود
مـــــن دلیلش را نمـــــی دانم نمی دانم چرا؟

گرچه تو روح مرا درهم شکستی! باز هـــــم
با تو هستم،با تو می مانم...نمی دانم چرا...؟

دیدگاه ها (۲)

مناجات با خداالهی دلی ده که جای تو باشدلسانی که در آن ثنای ت...

❤❤❤❤❤❤

در زمستان گرمم از گرمای تودر بهاران شادم از آوای تودر خزان ب...

صبح بخیرهایت رافقط در گوش من بریز،من با صبح بخیر توعاشقتر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط