{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شما حواستون نبود!

شما حواستون نبود!
گوشیش که زنگ خورد، من دیدم دستاش میلرزه، پلک چشماش تند تند میزنه، عرق سرد رو پیشونیش نشسته...
دکمه ی سبزو که فشار داد، با گلوی خشک گفت: "جانم؟"
بعد آروم لبخند زد و تا آخر مکالمه ش این لبخند رو لباش بود و بعد که حرفش تموم شد دکمه ی قرمز و فشار داد.

شما حواستون نبود!
اما من فهمیدم عشق، تاریخ انقضا نداره!
لااقل واسه اونایی که اهلی شدن...
اونایی که میدونن وقتی عشق در مراجعه باشه، سختی این زندگی رو میشه آسون تر تحمل کرد... میشه وا نداد و میشه موند تا باور کنی قهرمان شدن فقط قصه نیست!

نگاش کردم، خندید... خندیدم!
دیگه تو چشماش خستگی نبود، انگار بعد از یه مسافرت خوش آب و هوا دوباره برگشته بود سرِ کار ...
دیدگاه ها (۱)

وااااای عشقم عاشقم دلم خیلی برات تنگ شده... چقدر روی این دیو...

اخرش من و توو میرسیم به اخر قصه... که من یک روز صبح عصا زنان...

...

اخر در یکی از این کافه های تنهایی ... بعد خوردن فنجان قهوه و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 191♡⁠。⁠)⁩ جيغي ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 126・⁠]⁠ᕗو اروم و پرعطش کنار ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جیمین چند دقیقه مکث کرد، بعد با ملا...

عاشقم باش Part 41

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

~اتاق جلسه~تهیونگ با دقت به صحبت‌ های فنی پی‌دی‌نیم گوش میدا...

خنده ی ممنوعه.

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط