{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبان تهیان

از زبان تهیان
وای خیلی خوبه خیلی خوشحالم جونگکوک که همه ی دخترا براش غش و ضعف میرن منو انتخاب کرده و الان من دوست دخترشم
تهیان. جونگکوک
کوک.جانم؟
تهیان.دیگه حق نداری نگاه هیچ دختری کنی
کوک. خنده وایی عشقم وقتی تورو دارم بقیه چی میگن؟
تهیان. در هر صورت..... بریم ساحل ججو؟
کوک. بریم
رفتم و لباسام و برداشتم و خواستم برم تو اتاق پروو که
کوک. کجا؟
تهیان. خونه آقا شجاع
میخوام لباسم و عوض کنم مشکلش چیه؟
کوک. خوب همینجا عوض کن من دوست پسرت هستما
تهیان. هنوز یکساعت هم نشدی اعتراف کردی
کوک. هووف
منم بی توجه رفتم یه استایل چرم زدم و بعد رفتم یه میکاپ ملیح کردم جونگکوک هم استایل چرم زده بود وایییییییی چقدرررررررر جذاب شده بود دیووووووووونه ی من......
کوک. فرشته من (با چشماش خمار نگا میکرد)
اومد نزدیک که نفسای گرمش به صورتم می‌خورد
لباشو و گذاشته بود رو لبام و آروم و با آرامش مک میزد
بعد از هم جدآ شدیم و به هم نگاه میکردیم
تهیان. استایل دختر کش؟
کوک. استایل پسر کش؟
تهیان. بی حساب شدیم 😑
کوک. بریم قشنگم؟
تهیان. بریم
بعد دست همو گرفتیم و از اتاقمون اومدیم بیرون داشتیم از هتل میزدیم بیرون که بین خبرنگارا گیر کردیم کوک منو چسبوند به خودش و دستشو انداخت دور کمرم و به لطف نگهبان ها از هتل زدیم بیرون
رفتیم سااحل و یه عالمه راه رفتیم عکس گرفتیم و چرخیدیم نشسته بودیم روی صندلی به غروب خورشید نگاه میکردیم که صدای گریه یه بچه رو شنید دختره رو دیدم سریع رفتم سمتش
تهیان. چیشده خاله چرا گریه میکنی عزیزدلم؟
دختر. خاله من مامانمو میخوام(با گریه و لحن بچگانه)
تهیان. گمشدی قشنگم؟
دختر. آله
تهیان. عزیزم گریه نکن مامانتو پیدا می‌کنیم اسمت چیه؟
دختر.سونیا ۵ شالمه
تهیان. وایی عزیزم چقدر شیرینی
سونیا. لبخند
رفتیم سمت کوک بهش گفتم بره لب آب بازی کنه تا من برم پیشش
بعد خودم رفتم پیش کوک که داشت با لبخند نگام میکرد
تهیان. نگا اون دختره گمشده
کوک. خوب؟
تهیان.عزیزم گناه داره دیگه میخوام مامانشو پیدا کنم
کوک. ما دیگه کم کم باید بریم تهیان بیخیال
اشک تو چشمام جمع شد آخه وقتی بچه بودم خودم گمشدم تو پاساژ همه کار داشتن نتونستن بهم کمک کنن و میگفتن مامانتو پیدا می‌کنیم ولی همش منو می‌پیچوندن که برن فقط یه پیرمردی منو برد پیش نگهبان پاساژ وقتی همه میگفتن کار دارم ناراحت میشدم و الان یاد اونموقع میفتم که اگر به سونیا بگم چقدر ناراحت میشه
کوک. تهیان عزیزم خوبی؟قشنگم بخاطر اون اشک تو
مرواریدات جمع شد؟
تهیان. این اتفاق برای خودمم افتاده کوک نمیتونم ولش کنم
یه نگاه بهش بنداز گناه داره من قراره مادر بشم اگر این اتفاق
بلند شد و دستشو گذاشت رو لبام که حرفم قط شد
دیدگاه ها (۰)

بلند شد و دستشو گذاشت رو لبام که حرفم قط شد کوک. باشه قشنگم ...

فلش بک به صبح با تابیدن نور خورشید به چشمام از خواب بیدار شد...

تهیان. لباستو بپوشکوک. من اینجوری میخوابم تهیان. جونگکوککککک...

تهیان.هه وظیفه ات مراقبم باشی چون ته هم مراقبه خواهر جنابعال...

the first lie

(دلداده)با دخترا کله پاساژ گشتیم که یه مغازه دیدیم که لباساش...

love in the dark⑧⑦کوکبرگشتم خونههوجو: جونگکوک اومدی کوک: سلا...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

داستان زندگی منپارت:20*چجوری؟کجاهمو دیدین؟+توی آمریکا،یروز ک...

dark love

پارت ۲۷

نقطه شروع کنسرت p11(ویوهنا) رفتم تو اتاق و از توی کمد یه لبا...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p17کوک: عا..ا.اا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط