{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 41
✦.................................

او می‌دانست که اگر برگردد، فقط خودش را نابود می‌کند، او در تله‌ی خودش گیر افتاده بود؛ تله‌ای که نامش عشق نبود، نامش “قانونِ نیوتون” بود: هر عملی، واکنشی برابر و در جهت مخالف دارد. و واکنشِ او به عشق، فقط ویرانی بود

او همان‌جا، در تاریکیِ راهرو، به دیوار خیره ماند، نه می‌توانست برگردد تا زخمی دیگر بر تنِ نیکی بگذارد، و نه می‌توانست او را در آن وضعیت رها کند. او درگیرِ جنگی بود که برنده‌ای نداشت.

در زیرزمین، نیکی بالاخره سرش را بلند کرد، چشمانِ قرمزش به فضای خالیِ اتاق دوخته شد. سکوتِ زیرزمین، حالا ترسناک‌ تر از هر شکنجه‌ای بود..

+ تو کی هستی... تو واقعاً کی هستی که منِ احمق، حتی الانم... حتی با این همه درد، دارم بهت فکر می‌کنم؟

ـ [ 4:25 | عصر، عمارت جئون ]

اتاق در سکوتی سنگین فرو رفته بود، تنها منبع نور، ماهِ کم‌رنگ بود که از پشت پرده‌ های نیمه‌باز به داخل می‌خزید

نیکی روی لبه‌ی تخت نشسته بود؛ زانو هایش را با تمام توان به س៸ینه‌ اش چسبانده بود و سرش را روی آن‌ها پنهان کرده بود، شانه‌هایش با هر هق‌هقِ بی‌صدا تکان می‌خوردند

او نمی‌خواست کسی صدای گریه‌اش را بشنود، اما بد៸نِ لرزانش، حقیقتِ وحشتِ درونش را لو می‌داد، او هنوز لرزشِ دست‌ های جونگکوک را وقتی لباسش را پاره می‌کرد، روی پوستش حس می‌کرد

ـ [ 4:28 | دفترِ کارِ جونگکوک ]

بوی سنگین سیگار و الکل فضای اتاق را پر کرده بود

جونگکوک پشت میزِ بزرگِ چوبی‌اش نشسته بود، روی میز چند عکسِ خو៸نین از رقیب‌ های تازه‌ کشته شده قرار داشت؛ عکس‌ هایی که نشان می‌داد چطور با بی‌رحمی تمام، رقیب‌های مافیایی را به خاک سیاه نشانده و از آن‌ها کار کشیده است...

اما نگاهِ او، نه روی عکس‌ها، بلکه روی یک پوشه‌ی نیمه‌باز بود؛ پوشه‌ی مربوط به دوهیون

چیز زیادی از خیانتِ برادرش دستگیرش نشده بود، اما ردپاهایِ مالی و تماس‌هایِ مشکوک، مثلِ خارهایِ کوچکی در گوشِ او فرو می‌رفتند، انگار همه چیز داشت از هم می پاشید.

درِ اتاق با صدای آرامی باز شد؛ جکسون دستیارِ وفادارش، با چهره‌ای جدی وارد شد.

جکسون: رئیس، گزارشِ عملیات جنوب آماده‌ست. همه رو مثلِ سگ پیداکردیم.

جونگکوک حتی سرش را بلند نکرد، فقط پک عمیقی به سیگارش زد و دود را با خشو៸نت بیرون داد

_ اون دختره... حالش چطوره؟

جکسون: عا... فقط داره گریه می‌کنه.

جونگکوک پوزخندی زد، اما لبخندش بویِ خو៸ن می‌داد

_ خوبه.

با اینکه این حرف را می‌زد، اما دستش که روی میز بود، از شدتِ فشار، سفید شده بود حالِ دلش بد بود؛ یک آشفتگیِ مسموم بینِ لذتِ کشتن و لذتِ شکنجه دادن، با یک حسِ عجیبی به نام نگرانی در حالِ جنگیدن بود، او نمی‌توانست نیکی را از سرش بیرون کند.

_ برو جکسون، فعلاً مزاحم نشو.

جکسون سر خم کرد و خارج شد

جونگکوک چند دقیقه به در خیره ماند، بعد با کلافگی دستی بین موهایش کشید

_ لعنت بهت نیکی... اگه یه بار دیگه بخوام برگردم به دیشب و اون‌جوری نگاهت کنم، واقعاً همه‌چیزو به آتیش میکشم.

ـ [ ۸:۴۵ | شب، عمارت جئون ]

اتاق در سکوت فرو رفته بود

نیکی گوشه‌ی تخت نشسته بود؛ چشم‌ هایش هنوز از گریه کمی قرمز بود اما دیگر اشکی نداشت، انگار تمام اشک‌هایش را همان عصر خرج کرده باشد.

صدای تقه‌ای به در خورد قبل از اینکه چیزی بگوید در باز شد؛ چهار زن وارد شدند...

دو نفر چمدان‌های بزرگ حمل می‌کردند، یکی جعبه‌ی لوازم آرایش در دست داشت و نفر آخر، لباسی بلند و مشکی را روی کاور حمل می‌کرد.

نیکی اخم کرد نگاهش بین صورت‌های غریبه‌شان چرخید

+ شما کی هستین؟

یکی از زن‌ها مؤدبانه لبخند زد

زن اول: میکاپ آرتیست هستیم، خانم.

دیگری لباس را بالا گرفت.

زن دوم: ارباب دستور دادن برای مهمونی آماده‌تون کنیم.

نیکی چند ثانیه فقط به لباس خیره ماند بعد خیلی آرام پوزخند زد، از روی تخت پایین آمد تا روبه‌روی آن‌ها ایستاد.

+ ارباب؟

یکی از زن‌ها با احتیاط گفت:

زن سوم: بله... آقای جئون.

نیکی بدون ذره‌ای مکث، دست به سینه زد

+ خیلی خب... یه لطفی هم بکنین.

همه منتظر نگاهش کردند

نیکی کاملاً جدی گفت:

+ برین به اربابِ لا៸شیتون بگین خودش این چرتو پرتارو رو بپوشه.

چند ثانیه.. هیچ‌کس نفس نکشید، زن‌ها رنگشان پرید، یکی‌شان زیرلب گفت:

زن دوم: خ... خانم...

+ چیه؟ مگه من دلقکم؟ هر وقت هوس کرد لباس بفرسته، هر وقت هوس کرد آدم بفرسته؟... بهش بگین غلط کرده.

همان لحظه صدای سردی از پشت سرش بلند شد:

_ واقعاً؟
دیدگاه ها (۲۳)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 40✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۹✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 25✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 23✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط