{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روز که تمام پنجره‌هایم را بستم

آن روز که تمام پنجره‌هایم را بستم

خودم ماندم و دنیایی از تو؛

تو که تمام قصه‌هایت

گریه‌های شهر بود و دود و رفتن...

تو که پای تمام ثانیه‌هایم

از رفتن نوشتی...

از دور شدن...

از پرواز...!

از من عبور کردی و شیشه‌ها را

شکستی...

طوفان گرفت

و من دست در دست عروسکم،

بادها را رقصیدم...!

و من غرق در صدای باد

چقدر گریه کردم...!

حالا فقط منتظرم

پشت لالایی قصه‌ها

زیر باران دود...!
دیدگاه ها (۱۴)

و حافظ گفت سوسن هم قشنگ استسکوت مردِ الکن هم قشنگ است.تمام غ...

برگرد جمعه ی روزهای بچگیبرگردبا همان پسرککه بادبادک روییده ب...

...سکوت می کنی و با نگاه می گویی که حرفهای پیاپی به سینه ات ...

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشتخوب و عالی با عیاری معتبر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط