عشق، در غایی‌ترین شکلِ خود، رسیدن به مرحله‌یِ «قرار» است؛

عشق، در غایی‌ترین شکلِ خود، رسیدن به مرحله‌یِ «قرار» است؛ همان نقطه‌ای که در آن، هیاهویِ جهان پشتِ مرزهایِ یک آغوش متوقف می‌شود. پیوندی که در آن، دست‌ها نه برایِ تملک، بلکه برایِ بخشیدنِ امنیت به هم گره می‌خورند. در این میانه، سکوت نه به معنایِ تهی بودن، بلکه لبریز بودن از اطمینانی‌ است که نیاز به واژه ندارد. تکیه کردنِ انسانی به انسانی دیگر، شبیه‌ترین حالت به آرامشِ طبیعت پس از طوفان است؛ نوعی ریشه‌دواندن در بطنِ هستی، فراتر از زمان و مکان.
دیدگاه ها (۲)

فصل نخستمبانی نظری «حد»در هندسهٔ آفرینش، هیچ نظمی بدون مرزها...

آیا سرنوشت وجود دارد؟اگر سرنوشت را به معنای قضا و قدر بگیریم...

#یادداشت| تجلیِ حق در خاکِ ایران؛ از کالبدِ فانی تا حقیقتِ م...

فصل سومفنایِ تراز و افقِ تعالیِ انسانیپس از آنکه انسان یا جا...

زندگی، نه در دویدن برای رسیدن به مقصد، که در کیفیتِ قدم‌هایی...

#تاریخ_کهن_کوردستانسومریان_۲دانشنامه بریتانیکا می‌نویسد: «زب...

«منشورِ پایداری در مَحشرِ هجومِ ابرقدرت» بخش۶۸۱. در مسلخِ حو...

✨ بسم الله النّور✨ ❌ yon.ir/1QCS ❌ ❌ به بهانه‌ی برگزاری نش...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

🌙 آهِ پنهان 🌙ده اشارت در بابِ نفسِ سوزانِ دل✦ اشارتِ اوّل ✦ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط