{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خط به خط، اشک‌نویسی مرا می‌خوانی

خط به خط، اشک‌نویسی مرا می‌خوانی
رفتنت، رفتنِ جان است، خودت می‌دانی

مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار
چمدان باز کن و باز بگو می‌مانی

هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند
پای برگشت نداری که مرا می‌رانی؟

بروی باغچه‌ی قالی نُه متری ما
خشک خواهد شد از این غصّه که می‌افشانی

هر چه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت می‌دانی!
دیدگاه ها (۱)

کاش باشی و دلم را به دلت وصل کنیکاش با این تن سرد نغمه ای آغ...

"چکیده از دلم غزل"برای چشم های توتمام هستی ام ببین،تمام شد ب...

اونقـدری کــه...محـبت تاوان داره...اشتــباه نداره...میگفت با...

سهــــــــــم من ڪه نیستـــــی!!!سهــــــــــم قصه های من بم...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط