{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه تا داداش شیرازی شب میخواستن بخوابن

سه تا داداش شیرازی شب میخواستن بخوابن
به هم میگن یکی پاشه چراغ رو خاموش کنه
کسی بلند نمیشه
باهم شرط میبندن که هرکه زودتر یه حرفی بزنه بلند شه چراغ رو خاموش کنه
چند روزی شد ازشون خبری نبود تا اینکه همسایه ها در خونشون رو شکوندن سه تاشونو مرده پیدا کردن
اولی رو غسل دادن و کفن کردن دومی رو هم غسل و کفن کردن سومی رو تا غسلش دادن گفت من زنده ام
اون دوتا هم گفتن پس پاشو چراغ رو خاموش کن
دیدگاه ها (۳)

آقا یه نگاه به تبلیغ سایپا کنید قبلنا میگفت " سایپا مطمئن "....

رفته بودم سوپری دیدم یه دختر اومده با یه سطل!به فروشنده میگه...

هوا که باراني ميشود......از پنجره اتاقم.....خيلي راحت تف ميک...

ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره میشویغذایت را سرد میخور...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

#تجربه_من ١١١۴#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری#دوتا_کافی_نیست#...

P21F2(مامان انیا و اندر تو ازمایشگاه مرد بخاطر ازمایش ها مرد...

نام: قرارداد نفرتPart:¹⁷چند دقیقه بعد...همه با ماشین رسیدن ب...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۴ | پشت درراهرو طولانی‌تر از چیز...

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

P1چراغ قوه رو روشن کردم((۵ شرور، قصه ای که توی همه کتابای کم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:3با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط