{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم سوپری دیدم یه دختر اومده با یه سطل!به فروشنده م

رفته بودم سوپری دیدم یه دختر اومده با یه سطل!به فروشنده میگه:لطفا یه کیلو شیر گاو بدین فروشنده گفت:تو این سطلی که تو آوردی یه کیلو شیر گاو جا نمیشه
دختره خیلی خونسرد گفت:پس لطفا یه کیلو شیر گوسفند بدین،به همین برکت قسم تا
همین چند دیقه پیش داشتم قفسه های مغازه رو گاز میگرفتم!
دیدگاه ها (۲)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۷ویو راوی نورا ب...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

Otagh baghli Part 51 داشتم همینجوری فکر میکردم که یهو به خود...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

توجه این پارت خلاصه کلی از داستان دلتنگ یک رفیق میباشد چون م...

#درخواستی پارت ۴که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس ...

نانسی رفت تو اتاق خودش و نزد زیر گریه بلکه یکم چهرش درست درم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط