My Fucking lifepart

My Fucking life/part:7🍾
ات:مطمئنی؟...
کوک:من تو زندگیم مطمئن تر از این نبودم
ات:آخه شرایط تو...
کوک:هیشش
ات ویو:
کوک دوباره‌ شروع کرد به بوسیدن لب هام و منم همراهیش کردم بعد چند مین ...
کوک:نظرت چیه بیبی من؟
ات:خونت...کجاست؟
کوک ویو:
وقتی ات اینو گفت فقط دستشو گرفتم و بردمش خونم و اونم هیچ حرفی نزد و فقط همراهیم کرد...سوار ماشین شدیم
کوک:رسیدیم بیبی گرل
ات:...(خوابه)
کوک:عوو...
راوی:کوک،ات رو بغل میکنه و وارد خونه میکنه و میزارتش‌ روی تختش تا بخوابه و یه پتو هم روش میندازه و خودش میره که فیلم ببینه ولی بعد ۲۰ دقیقه ای که از فیلم میگذره جونگکوک هم خوابش میبره و ات بیدار میشه
ات:وایی خداااا...اینجارو نگاااه...من کی خوابم برد آخههه
ات ویو:
خونه ی خیییلی بزرگی بود داشتم کل خونه رو گشت میزدم که یهو زهر ترک شدم...جونگکوک روی مبل خوابیده بود...اون خیلی کیوت بود...فقط آروم رفتم جلو و پیشونیشو‌ بوس کردم و بهش خیره شدم
کوک:بیب میدونی که خیره شدن کار خوبی نیست(جزو فرهنگ کره)
ات:عا...عا‌‌‌...
کوک:شوخی کردم*باخنده
ات:زهره ترک شدم
(دوتایی میزنن زیر خنده)
ات:کوک...یه سوال داشتم
کوک:اوم...بپرس...
ات:تو چرا توی ایران یه خونه داری؟
کوک:اینجا؟‌...اینجارو بعد کنسرت باا تمام وسایل خونه خریدمش
ات:جینجااا؟(به کره ای یعنی واقعااا؟)
دیدگاه ها (۳)

My fucking life/part:8🍾پرش زمانی به یک هفته ی بعد ساعت ۷ صبح...

My fucking life/part:9🍾راوی:کوک شروع کرد به مارک کردن ات و ا...

My fucking life/part:6🍾من عاشقم ولی...چرا آخه...چرا جونگکوک ...

My fucking life/part:5🍾پرش زمانی به فردا صبح:ات ویو:صبح پاشد...

به هم رسیده

Love and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 4 " ویو جونگکوک : وقت...

پارت (اول) (ویو جی وو)صبح با دلدرد شدیدی از خواب بیدار شدم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط