پارت نوزدهم رمان love is still beautiful
پارت نوزدهم رمان love is still beautiful
درست حدس زدم صداش میلرزه ولی چرا؟...(ویکی)وات د فاک من چرا پیش اینم یه نگاه خونسرد بهم کرد یه لبخند حرص در اور هم زد میخوام خفش کنم باعشه مستر پارک میخوای رو کم کنی پس بچرخ تا بچرخیم دارم برات من روی تو رو کم نکنم ویکی نیستم😑 جیمین:چرا اینجوری نگام میکنی؟ ویکی:چجوری مثلا اصلا من به تو نگاه کنم تو نگاه داری مگه تو فکر بودم اصلا تو چرا هی لبخند میزنی نه که خیلی قشنگ میخندی هی نیشت بازه هانننن چرا مث بز میخندی🐐 .جیمین هنگ نگاهم میکرد😮 قطعا داره تو مخش میگه دختره دیوونه است گوه خورده ویکی:دیوونه خودتی😠 . دیگه نمیدونست چی بگه چشماش از شدت تعجب گرد شده بود دهنشم باز بود 😲 اوخیی چنقده کیوت شده این..هان من الان به این گفتم کیوت اصلانم کیوت نیست شبیه بوزینه اس🐒 ویکی:چیههههه؟ 😠 . ده متر پرید بالا ولی همچنان دهنش باز بود😮 ویکی:ببند الان پشه میره توش.به خودش اومد سریع خودشو جمع و جور کرد جیمین:اهم تو چرا باید جفت من بشینی؟ ویکی:فکر کردی دوست دارم جفتت بشینم جا نبود وگرنه عمرا جفتت مینشستم بچه پر رو جیمین:یاااا با کی بودی؟ ویکی:با تو😜 جیمین:تو تو دیوونه ای؟ ویکی:خودتی دیوونه 😠 جیمین:خیلی رو داری تو؟ ویکی:دارم که دارم به تو چه بچه سوسول اصلا میتونم رو داشته باشم تو هیچ عنی نیستی برام.از حملات رگباریه من به خودش تونست فقط اخم کنه بیه چند رو دیگه همین عنتر برقی برای من ادم میشه جیمین:خیلی بی ادبی میدونستی؟ ویکی:نه پس فقط تو میدونی همه بهم میگن جیمین:من من دیگه نمیدونم چی بگم ویکی:هیچی نگو گاله رو ببند ارامش داشته باشیم اوخ اوخ مث که تو باید زد گلوله میپوشیدی کم اوردی . قشنگ معلوم بود کم اورده هه هه هه به من میگن ویکی قلچماق پاره میکنم هر کیو که بخواد باهام در بیفته با حرص نگاهم کرد رفت سمت بکهیون (امیلی) با جونگهیون رفتیم نشستیم نشست جفت مارک منم دیدم جا نیست ایستادم بم بم:امیلی چرا ایستادی؟ من:خو جا نیست مارک:جفت بکهیون و دی او جا هست برو من:جفت دی او میرم.رفتم نشستم جفت دی او برگشت سمتم
دی او:پس چرا جفت بک نمیشینی؟ اونجا جا بیشتره من:نههه همین جا خوبه من لاغرم همین جا میشینم دی او:هر چی میلته.دوباره سرشو برگردوند سمت چن به ادامه ی حرفش رسید یه نگاه به بکهیون کردم همون موقع سرشو اورد بالا نگاهم کرد اومد سمتم دستمو کشید بردم یه جای دیگه یه نگاه کردم به دور و ورمون از بچه ها دور شده بودیم بکهیون:چرا؟ من:چی؟ بکهیون:چرا بهم اون حرفو زدی؟ من:کدوم حرف؟ بکهیون:تو مصاحبه تو خیلی غیر مستقیم به من گفتی دختر بازم من:هه مگه نیستی؟ بکهیون:نههههه من:پس حتما تهیون(اینم همه میدونن) و هانا(این الکیه) الکی بودن
نه مستر بیون؟.با اخم نگام کرد یا خدا الان میشاشم تو خودم از ترس این چرا اینجور نیگا میکنه اب دهنمو به زور قورت دادم نگاهش کردم بکهیون:نه نبودن . و همچنان اخم داشت من:پس الان برای چی منو کشوندی اوردی اینجا وقتی خودت دلیلو میدونی؟ بکهیون:چون...من:بهت بر خورد اشکال نداره مهم نیست درک میکنم خیلی حسه بدیه خیلی وقته که از اون موقع گذشته نمیخوام به روت بیارم بدجور خوردم کردی بک میدونی چند ساله که از اون موقع گذشته؟ 3 سال بکهیون دقیقا 3 سال.نگاهش متعجب بود هه معلومه یادش نمیاد من:چیه یادت نیومد؟باشه پس بزار بهت بگم من همون دختری ام که تو عذابش دادی بک اره همونی که خیلی راحت دلشو شکوندی من اونم.چشماش گرد شد بکهیون:تو...تو خودتی همونی امیلیا اره؟ من:واو یادت اومد خیلی جالبه! مگه نه.هیستریک خندیدم بکهیون فقط نگاهم میکرد ولش کردم رفتم سمت بچه ها همونجا وایساده بود فقط با بهت نگاهم میکرد یه پوزخند زدم به راهم ادامه
دادم
درست حدس زدم صداش میلرزه ولی چرا؟...(ویکی)وات د فاک من چرا پیش اینم یه نگاه خونسرد بهم کرد یه لبخند حرص در اور هم زد میخوام خفش کنم باعشه مستر پارک میخوای رو کم کنی پس بچرخ تا بچرخیم دارم برات من روی تو رو کم نکنم ویکی نیستم😑 جیمین:چرا اینجوری نگام میکنی؟ ویکی:چجوری مثلا اصلا من به تو نگاه کنم تو نگاه داری مگه تو فکر بودم اصلا تو چرا هی لبخند میزنی نه که خیلی قشنگ میخندی هی نیشت بازه هانننن چرا مث بز میخندی🐐 .جیمین هنگ نگاهم میکرد😮 قطعا داره تو مخش میگه دختره دیوونه است گوه خورده ویکی:دیوونه خودتی😠 . دیگه نمیدونست چی بگه چشماش از شدت تعجب گرد شده بود دهنشم باز بود 😲 اوخیی چنقده کیوت شده این..هان من الان به این گفتم کیوت اصلانم کیوت نیست شبیه بوزینه اس🐒 ویکی:چیههههه؟ 😠 . ده متر پرید بالا ولی همچنان دهنش باز بود😮 ویکی:ببند الان پشه میره توش.به خودش اومد سریع خودشو جمع و جور کرد جیمین:اهم تو چرا باید جفت من بشینی؟ ویکی:فکر کردی دوست دارم جفتت بشینم جا نبود وگرنه عمرا جفتت مینشستم بچه پر رو جیمین:یاااا با کی بودی؟ ویکی:با تو😜 جیمین:تو تو دیوونه ای؟ ویکی:خودتی دیوونه 😠 جیمین:خیلی رو داری تو؟ ویکی:دارم که دارم به تو چه بچه سوسول اصلا میتونم رو داشته باشم تو هیچ عنی نیستی برام.از حملات رگباریه من به خودش تونست فقط اخم کنه بیه چند رو دیگه همین عنتر برقی برای من ادم میشه جیمین:خیلی بی ادبی میدونستی؟ ویکی:نه پس فقط تو میدونی همه بهم میگن جیمین:من من دیگه نمیدونم چی بگم ویکی:هیچی نگو گاله رو ببند ارامش داشته باشیم اوخ اوخ مث که تو باید زد گلوله میپوشیدی کم اوردی . قشنگ معلوم بود کم اورده هه هه هه به من میگن ویکی قلچماق پاره میکنم هر کیو که بخواد باهام در بیفته با حرص نگاهم کرد رفت سمت بکهیون (امیلی) با جونگهیون رفتیم نشستیم نشست جفت مارک منم دیدم جا نیست ایستادم بم بم:امیلی چرا ایستادی؟ من:خو جا نیست مارک:جفت بکهیون و دی او جا هست برو من:جفت دی او میرم.رفتم نشستم جفت دی او برگشت سمتم
دی او:پس چرا جفت بک نمیشینی؟ اونجا جا بیشتره من:نههه همین جا خوبه من لاغرم همین جا میشینم دی او:هر چی میلته.دوباره سرشو برگردوند سمت چن به ادامه ی حرفش رسید یه نگاه به بکهیون کردم همون موقع سرشو اورد بالا نگاهم کرد اومد سمتم دستمو کشید بردم یه جای دیگه یه نگاه کردم به دور و ورمون از بچه ها دور شده بودیم بکهیون:چرا؟ من:چی؟ بکهیون:چرا بهم اون حرفو زدی؟ من:کدوم حرف؟ بکهیون:تو مصاحبه تو خیلی غیر مستقیم به من گفتی دختر بازم من:هه مگه نیستی؟ بکهیون:نههههه من:پس حتما تهیون(اینم همه میدونن) و هانا(این الکیه) الکی بودن
نه مستر بیون؟.با اخم نگام کرد یا خدا الان میشاشم تو خودم از ترس این چرا اینجور نیگا میکنه اب دهنمو به زور قورت دادم نگاهش کردم بکهیون:نه نبودن . و همچنان اخم داشت من:پس الان برای چی منو کشوندی اوردی اینجا وقتی خودت دلیلو میدونی؟ بکهیون:چون...من:بهت بر خورد اشکال نداره مهم نیست درک میکنم خیلی حسه بدیه خیلی وقته که از اون موقع گذشته نمیخوام به روت بیارم بدجور خوردم کردی بک میدونی چند ساله که از اون موقع گذشته؟ 3 سال بکهیون دقیقا 3 سال.نگاهش متعجب بود هه معلومه یادش نمیاد من:چیه یادت نیومد؟باشه پس بزار بهت بگم من همون دختری ام که تو عذابش دادی بک اره همونی که خیلی راحت دلشو شکوندی من اونم.چشماش گرد شد بکهیون:تو...تو خودتی همونی امیلیا اره؟ من:واو یادت اومد خیلی جالبه! مگه نه.هیستریک خندیدم بکهیون فقط نگاهم میکرد ولش کردم رفتم سمت بچه ها همونجا وایساده بود فقط با بهت نگاهم میکرد یه پوزخند زدم به راهم ادامه
دادم
- ۱۱.۶k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط