{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان love is still beautifulپارت بیستم

رمان love is still beautifulپارت بیستم
(لیان)سه ساعته درگیری مزمن دارم با خودم چرا اون کارو کرد یعنی از من خوشش میاد؟عایا؟ چیکار کنم الان از شدت درگیری مغزم متشنج میشه خدا از همون موقع که ولش کردم اونجا یکم بعدش اومد قشنگ نشست روبه روی من زل زده بهم هعی دارم دیوونه میشم چرا هی منو نگاه میکنه چرا انقدر جذابه؟ الان دلم میخواد با مشت بزنم تو صورتش اه عوضی جذاب خوشگل واییی لیان پاک زده به سرت امیلی:هی لیان چته سه ساعته زل زدی به شوگا؟ لیان:من هیچی هیچیم نیست حالمم خوبه امیلی:اهان خوب پس انقدر اونو نگاه نکن ادم فکر میکنه عاشقشی لیان:امیلیی امیلی:هاع؟ لیان:تو حرص در اور ترین موجودی هستی که تا حالا دیدم امیلی:میدونم.
رفتم رود خونه روی یه سنگ نشستم (هلن)
هلن:بچه ها ویکی:چیه؟ هلن:بیاید بازی کنیم جرئت حقیقت چطوره؟.همه سرشونو تکون دادن به نشونه ی این که موافقن جین:معلومه دیگه دخترا همش حقیقتو انتخاب میکنن هلن:تو زر نزن بشین سر جات جین:عه اینطوریه هلن:اره همین طوریه ساکت باش امیلی:زر نزنید بطری رو بچرخون چان:کی بچرخونه؟ هلن:خودم میچرخونمش.بطری رو چرخوند افتاد روی جونگهیون و کوکی کوکی:خوب جرئت یا حقیقت؟ جونگهیون:ام خوب حقیقت هلن:یا از الان شروع نکنید جونگهیون:اه خیلی خوب جرئت کوکی:خوب تو....ام...به مدت یه روز دوست دختر من باش جونگهیون:چی؟ هلن:حرفمو پس میگیرم همون حقیقت بهتر بود کوکی:همون که شنیدی باید یه روز کامل به عنوان دوست دختر من باشی جونگهیون:باشه . دوباره چرخوندیم افتاد روی مارک و جی هیون جیهیون:جرئت یا حقیقت؟ مارک:حقیقت هلن:بیا مستر جین تحویل بگیر ضایع شدی نه جان من ضایع شدی جین:بهت تبریک میگم اولین نفری هستی که منو ضایع میکنی هلن:افتخار بزرگیه مرسی مرسی دست نزنید من متعلق به همه ام
مارک:هیس بزار ببینم چی میگه؟ جیهیون:عاشق کسی هستی؟ مارک:چه سوال چرتی نه نیستم ولی یکی هست از خوشم میاد جیهیون:خوب اون کیه؟ مارک:قرار بود یه سوال بپرسی که پرسیدی(یه چشمک حرص در اور هم زد) جیهون همئبا حرص نگاهش کرد امیلی:لیانا کجا رفت؟ جیهیون:من میرم صداش کنم بیاد . هنگ نگاه امیلی کردم امیلی هم مثل من تعجب کرده بود
اخه جیهیون بره لیانو صدا کنه اون که از لیان متنفره؟ هلن:امیلی؟ امیلی:بله؟ هلن:بلایی سرش نیاره امیلی:بیا بریم دنبالش این مشکوک میزنه هلن:اوهوم بریم میتسو:عه شما دوتا کجا میرید؟
امیلی:شما ادامه بدید ما میریم دستامونو بشوریم ویکی:باشه زود بیاین (شخص سوم)جیهیون ....فلش بک
درست دیدم لیانا شوگا رو بوسید هه اون دختره هنوز نفهمیده چیزی که مال منه باید مال من بمونه حق نداره حتی نگاهش کنه تنفرم نسبت بهش بیشتر شد میخواستم بکشمش هه باشه برات دارم لا لیانا صبر کن ....سر بازی بهترین فرصتو دیدم رفتم دنبالش الان نابود میشی لا لیانا نشسته بود پیش اب پشتش به من بود رفتم با تمام نفرتم هلش دادم تو اب یه جیغ کوچیک زد و افتاد تو اب (امیلی)دنبالش رفتیم منو هلنا پشت لیان بود و این اصلا خوب نیست میخواد چه غلطی کنه هلش داد تو اب با تموم توانمون دویدیم سمتش عمق رودخونه زیاد بود و خطرناک بود اگه بلایی سر لیان میومد (شوگا)منم مثل هلنا و امیلی زیاد به جیهیون مطمعن نبودم نمیدونم چرا یه حس بدی داشتم دلم طاقت نیاورد رفتم دنبالشون (هلن)پرتش که کرد یه طوری دویدم سمتش که میگ میگم سرعتمو نداشت یهو یه چیزی از منو امیلی جلو زد ترمز کردیم دیدیم شوگا بود پرید تو اب یکم بعدش با لیان اومد بالا
این از کجا اومد؟ شوگا مثل چی از ما جلو زد لیانو کشید بالا بغلش کرده بود حالا من تو این وضع مسخره بازیم گل کرده بود زدم زیر خنده شوگا یه نگاه وحشتناک بهم کرد خود به خود خفه شدم سریع رفتیم سمت بچه ها مارک تا ما رو دید دوید سمتمون لیانا رو از دست شوگا کشید لیانا هم بیهوش شده بود از شدت بی اکسیژنی و سردیه اب جیهیون هم اومد نمیدونم اصلا چطور روش شد بیاد (ویکی) امیلی تا جیهیون اومد رفت سمتش کبوندش تو ماشین دستشو گذاشت رو گلوش امیلی:عوضیه اشغال بی همه چیز چه غلطی میخواستی بکنی هاننن .مارک و شوگا لیان رو برده بودن بیمارستان جیهیون:هه اون احمق باید میفهمید که شوگا فقط مال منه.امیلی عصبانی تر شد سر جیهیون رو کبوند تو شیشه ماشین الانه که بکشتش در کمال تعجب ولش کرد امیلی:هه ادمایی مثل تو لیاقت هیچی ندارن حتی لیاقت اینم نداری که دستمو روت بلند کنم ویکی:امیلی اروم باش امیلی:من ارومم اره ارومم دوستمو میخواست بکشه اروم باشم هاااا.بکهیون رفت سمتش بکهیون:حالا که چیزی نشده اروم باش امیلی:نه میخواستی چیزی هم میشد اگه چیزی میشد که زندش نمیذاشتم بکهیون:باشه باشه اروم باش لطفا امیلی:ولم کن انقدر باهام حرف نزن نمیخوام صداتو بشنوم میفهمی ازت متنفرم بکهیون ازت م.ت.ن.ف.ر.م ازم دور شو فقط بکهیون:باشه اگه تو میخوای این
دیدگاه ها (۲۲۷)

خوب بازم شخصیت جدید بهمون ملحق شداسم:سولیسن:18علایق:حیوونا ر...

پارت بیست و یک رمان love is still beautiful(میتسو)فلش بک... ...

پارت نوزدهم رمان love is still beautifulدرست حدس زدم صداش می...

هاییی گایز ببخشید پارت نذاشتم حالم خوب نبود ولیییی اصل مطلب ...

#Part.6#مرد منچند دقیقه گذشت. صدای موسیقی از دور کم‌تر شده ب...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

🎭 آخرین نقشپارت دهملیانا از استودیو بیرون آمد و با عصبانیت د...

🎭 آخرین نقشپارت هشتمفیلم‌برداری آن روز تا شب طول کشید.وقتی ه...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

🎭 آخرین نقشپارت دومفضای اتاق برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد.ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط