{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینهمه واژه و من از سکوت لبریزم

اینهمه واژه و من از سکوت لبریزم
انگار کابوس این روزهای خاکستری
سایه انداخته به خیال من...
حوالی این ساعتهای بارانی
جای زیادی برای رفتن ندارم
غیر از تو
آغوش تو
یا کوچه پس کوچه های این شهر...
دیدگاه ها (۲)

به هرچه نگاه کردم رفتبرگ ریخترود گذشتباد رفتتنها تویی که نمی...

بی‌وفایی می‌کنی من هم تماشا می‌کنمفرصتی تازه برای گریه پیدا ...

تو را من دوست می دارمخلاف هر که در عالماگر طعنه ست بر عقلماگ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

عاشقانه های شبنم

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

عاشقانه های شبنم

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

پروانه جان

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط