{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت_4

#پارت_4

از بیمارستان خارج شدم، بغض کرده بودم، حالم بد بود، در اثر بغض گلوم به شدت درد می کرد؛ چنگ زدم به گلویم نفسم بالا نمی آمد.
روی صندلی آهنی حیاط بیمارستان نشستم، بارون نم نم می بارید و سردی هوا تنم رو می لرزوند.
باد خنکی از سمت شرق می وزید.
بوی خاک همه جا رو پر کرده بو.
من عاشق هوای بارونی بودم؛ ولی از وقتی که اون اتفاق توی هوای بارونی به سرمون اومد، دیگه از این هوا متنفرم!
دست هام رو روی صورتم گذاشتم، سرم داشت از درد منفجر می شد.
نمی دونم چه قدر گذشت که حس کردم یکی کنارم نشست.
حدس زدم شهرزاد باشه.
با صدای مردونه سلام داد.
تعجب کردم صدا خیلی برام آشنا بود!
سرم رو بلند کردم، دکتر افشار بود؛ دکتری که الان تحت درمان اون هستم. لباس پزشکی به تن داشت رنگ چشم هاش خیلی خاصه یعنی یک رنگ آبی و سبز باهم، سنش هم حدود سی و هفت ساله می شد و همیشه لبخند روی لب داشت.
- سلام دکتر.
لبخندی زد و گفت:
- سلام، معلومه که باز خودتون رو درگیر کردین؟
سرم رو به سمت چپ و راست تکون دادم و گفتم:
- نمی دونم حالم داره از خودم از این زندگی به هم می خوره.
خیلی کلافه بودم.
- آروم باشید، قرص هاتون رو که می خورید؟
دست هام رو دوباره روی چشم هام گذاشتم.
ادامه دادم:
- اثر نمی کنند!
- فردا اگه وقت شد حتما بیا دوباره باید معاینه شید.
- چشم.
دکتر افشار از جایش بلند شد.
- من دیگه برم مواظب خودتون باشید.
- چشم
- فعلا
بعد از رفتن دکتر رفتم داخل بیمارستان و آبی به سر و صورتم زدم و قرص مسکنی خوردم، همون جا گرفتم خوابیدم.

***نظراتون رو برام کامنت بزارید
و خیلی عذر میخوام که دیر شد***
دیدگاه ها (۴)

#پارت_5از خواب پریدم خیس عرق بودم، چند بار پشت سر هم چشم هام...

#پارت_6زل زدم به مامان و گفتم:- مثل قبل.دیگه هیچ کدومون حرفی...

#پارت_3کفش هام رو دم در پوشیدم، آوا با چهره ی در هم کنار ماش...

#پارت_2سوئیچ روی میز آرایش بود، میز آرایشم رنگ تنه درخت بود ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴ویو: اتچند ساعت گذشته بود.هنوز ر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

پارت دوم نماد مرگ

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط