{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر بزرگ می گفت:

مادر بزرگ می گفت:
قلبت که بی نظم زد
از همیشه عاشق تری
اشکت که بی اختیار ریخت
از همیشه دلتنگ تری
شبت که با درد گذشت
فکرت از همیشه درگیرتره
دیدگاه ها (۳)

مهم نیست از بیرون چه طور بنظر میام. کسایی که درونم رو میبینن...

صبح شد دیدار به پایان نرسیداینجا که رسیدی مکن احساس غریبیکه ...

بدترین درد اینه کهمخاطب های گوشیتو چک کنیو بخوای با یکی درد ...

چقدر خوب می شد اگر یک بار فقط یک بارآسمان به زمین بیاید تا و...

قلبِ پاک، بزرگ‌ترین سرمایه و گنجینه‌ی بی‌پایانِ آدم تو مسیر ...

از ترس تا اعتمادpart: 2 ...

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

فیک : بین راندها

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وششم | راز مادرتاریکی همه‌جا رو گرفت.لانا ...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بانو هان سال‌ها بود کنار یونا و برادر...

رمان عشق سایه‌های ممنوعه. پارت5در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط