{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !

امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !
نـه آغـوشـتـ رآنـه نـوازش عـآشقـآنـه اتـ رآنـه بـوسـه هـآے شـیریـنتـ...
فقـطـ بـیـآ...مےخـوآهـم تـآ سحـر بـه چشـمـآن زیبــــایتـ خیـره بـمــآنـم ...
هـمیـن کـآفـی استـ بـرآے آرامـش قلبـــ بــی قـرآرم...
تـو فقـط بـیــآ . . .
دیدگاه ها (۶)

قلبم را گـــــــره زده ام به بند کفشـــــم…تا هـــــــــوس م...

دســــــــــتهایم را محکمتر فشار بده عشـــق من…اینجا خــــــ...

نَتَرس...بیـــــا...اینجـــا تاریک نیست...اینجـــا جاییست رو...

نمی دانــم چــرا بیــن ایــن همــه ادم پــیــله کــرده امــ ...

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

پرسه در جنگلات از روی مبل بلند شد.نگاهش هنوز روی درِ بسته‌ی ...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

𐙚🦋 پارت اول — «هم‌تیمیِ غیرممکن» 🦋𐙚ویو آتصدای همهمه‌ی بچه‌ها...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط