{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جداناپذیر پارت

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۹
از زبان جونگ کوک
از شوکی که بهم وارد شده بود فقط سردگم و گیج بودم همه از اعتمادم سو استفاده می کنن دیگه نمی دونم باید دقیقاً به کی اعتماد کنم
چونگ هی: جنی تمامی پرونده ها و سوابق پزشکی و دی ان ای هارو دستکاری و جابه کرده بود بخاطر همین منم مثل تو حرفشو باور کردم ولی به نظرت چرا اینکارو کرده؟ با این کارش می خواسته چیو به دست بیاره؟
جدی گفتم: دیگه نمی خوام چیزی بشنوم جنی خواهر ناتیه منه بیشتر دربارش تحقیق و برسی کن اگه این فقط یه تهمت باشه که خواهرمو ازم بگیری قسم می خورم هرگز از این کارتو نمی بخشم
چونگ هی: جونگ کوک ما همدیگه رو از بچگی می‌شناسیم با هم بزرگ شدیم محاله که بخوام بهت خیانت کنم چرا باید این کارو بکنم؟
گفتم: واقعاً دیگه نمی دونم کی حرف راست رو میگه یا کی دروغ میگه همه یجوری بهم خیانت می کنن و فقط ازم سو استفاده می کنن
بعد از تموم شدن حرفم از اون مکان خارج شدم و سوار ماشینم شدم فقط خیابونا رو همینجوری می چرخیدم تا یکم ذهنم باز شه
اگه حرفاش حقیقت داشته باشه پس یعنی کسی که تو این سال های آزگار دنبالش میگشتم واقعاً وجود نداره
از یه طرفی هم ذهنم درگیر ات بود و این بیشتر عذابم میداد اگه یه روز بفهمه پدر من بوده که پدر و مادرش رو کشته همه چی بین ما تغییر میکنه؟
اگه این اتفاق بیوفته دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم این همه سال دنبال خواهر گمشدم می گشتم و حالا فهمیدم که ۱۷ سال پیش مرده اگه هم ات ترکم کنه اصلا نمی تونم نبودشو تصور کنم اگه اونم ترکم کنه بعد از اون دیگه منی هم وجود نداره که بخوام بخاطرش زندگی کنم
از زبان ات
ساعت ها منتظر جونگ کوک موندم تا برگرده اما نیومد دیگه قدرت باز نگه داشتن چشمام رو نداشتم پلکام خیلی سنگین شده بودن هربار که به خواب می رفتم سعی خودمو از خواب می پروندم
اما زیاد هم طاقت نیاوردم ناخداگاه کم کم پلکام روی هم رفتن و رو همون کاناپه خوابم برد
صبح با نوازشای یه نفر روی یک طرف صورتم از خواب بیدار شدم چشمامو آروم باز کردم و از چیزی که دیدم خوشحال شدم
جونگ کوک بود یعنی دیشب برگشته بود خونه؟
جونگ کوک: گود مورنینگ پرنسس مثل زیبای خفته رو کاناپه خوابت برد؟ بهت گفتم منتظرم نمونی
آروم از رو کاناپه بلند شدم و چشمامو به هم مالوندم و گفتم: کی برگشتی می دونی چقدر نگرانت بودم؟ اصلا نتونستم چشم رو هم بزارم از بس که چشمام منتظر دیدن تو بودن
خندید و گفت: نگاش کن صورت پف کرده و موهای نامرتب و شونه نزده ی پرنسسی مثل تو از همه چی تو دنیا قشنگ تره
با حرفش به خودم اومدم وای نکنه آبروم رفته باشه؟
ات: بخاطر اینکه از دوریه تو نتونستم درست بخوابم همش تقصیر توعه از روزی که اومدم اینجا نتونستم حتی یه خواب خوش داشت باشم
ادامه داره...
دیدگاه ها (۱۴)

فیک جداناپذیر ادامه پارت ۱۰۹از زبان اتاز رو کاناپه بلند شدم ...

فیک جداناپذیر پارت ۱۱۰استاید دوم لباس اتاز زبان اتزیر پالتوم...

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۸از زبان اتتو همین حین یدفه یه لیوان قه...

فیک جداناپذیر پارت ۱۰۷استاید دوم لباس اتاز زبان اتگلومو گرفت...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

شب تولدم پارت 10 ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خی...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط