{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم در خیابـان راه میرفتم

داشتم در خیابـان راه میرفتم
که یک ماشین
با صدای خیلی بلندِ ‌موزیک اش
مرا از کنارِ خیابان گرفت
و پرت کرد تووی خاطـرات
یادم آمد چقدر ندارمـت ...

به گمانم آن ماشیـن
عاشـق آزاری داشت !
راه می افتاد در خیابان ها
و دلتنگـی پخش میکرد
لعنتـی ...
دیدگاه ها (۲۶۹)

لطفا بخونید:ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ...

تابستان هم بی توزمستان بلندی بودخوش به حال نهنگ هاکه میدانند...

یک روز،بل‌که پنجاه سالِ دیگرموهای نوه‌ات را نوازش می‌کنیدر ا...

زُل زدن مایه ی آزار است زُل نزنیم؛ به زن چاق توی پراید، به ا...

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

رمان: فراموش شدهفصل ۵: نبرد در زیرزمینآناری، پیتر و آدی به ز...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀𓆩 پــارت هــشــتــم 𓆪 🖤🥀ماشین سیاه آرام‌آرام نزدیک...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

قلب یخی

LESSON

debt (part 1)

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 1صدای ترمز شدید ماشین سکوت کوچه را شکست.هان ج...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط