{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شا

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شان را ابراز نمی کنند!؟
.
.
.
.
.
شیخ قوطی کبریتی از جیب در آورد،سه نخ کبریت برداشت و دو نخ آن را دوباره در قوطی نهاد،آن یک نخ را نصف کرد و با آن نصفه،که نوک تیزی داشت لای دندان خود را تمیز کرد و گفت:میگی چکار کنم؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۴۶

پارت ۲۹دوباره اوضاع برای ساسکه تبدیل به جهنم متحرک شد.او قرا...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه شان ر...

روزی جوانی از پیری پرسید: دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقه‌اشان...

روزی جوانی از شیخی پرسید:دونفر عاشق یکدیگرند ولی علاقشان را ...

روزي از شيخي پرسيده شد چرا انسانها اينقدر براي پول همديگر ر...

روزی جوانی از شیخی پرسید چرا انسان ها اینقدر برای پول همدیگر...

روزی جوانکی از شیخی پرسید: چرا انسانها انقدر برای پولهمدیگر ...

داستان حکیمانهروزی جوانی ازحکیمی پرسیدچراانسانهااینقدربرای م...

یه جوونى از یه بزرگی پرسید : اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط