{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوبت من شده بود............

نوبت من شده بود............

که معلم پرسید.................

صرف کن ' رفتن ' را..............

و شروع کردم من..................

رفتم...........
رفتی...........
رفت.............

و سکوتی سر سخت...........

همه جا را پر کرد................

سردی احساش...............

فاصله را رو کرد................

صرف فعل رفتن ..............

بین غم ها گم شد.............

و معلم آرام........................

اشک را شد همگام.............

نزدیکتر آمد.................

روی دفترم نوشت :

تلخ ترین فعل جهان ''رفتن '' شد.
دیدگاه ها (۱۳)

# قولی_که_شکست ### پارت ۲ مادرش آهسته پرسید:= مگه تهیونگ شوا...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

LESSON

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 9سرباز 1: هوی چرا کشتیشسرباز 2:...

🦢 پارت بیست‌وششم | اعتراف ناخواستهبعد از رفتن سونگ‌هو، ساختم...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁹تهیونگ: نرو....صدایش آن‌...

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

پارت چهاردهم | تلهصبح روز بعد، مدرسه مثل همیشه شلوغ بود.لیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط