{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات ویوکوک رو بردیم بیمارستان

ا.ت ویو:کوک رو بردیم بیمارستان
چند ساعت بعد ....
ا.ت:آقای دکتر چیشد
دکتر:حال همسرتون خوبه میتونید ببینیدش
ا.ت:خیلی ممنونم
رفتم تو اتاق در زدم تق تق تق
ا.ت:جونگرکوکا
جونگ کوک:بیبییی
ا.ت:خیلی نگرانت بودمم
جونگ کوک:دوست دارم
ا.ت:اما من باید برم
جونگرکوک:کجاا
ا.ت: جیمین بهم گفت باید باهام ازدواج کنی منم به جیمین گفتم اگه جونگ کوک رو ببری بیمارستان باهات ازدواج میکنم
جونگ کوک:یعنی میخوای تنهام بزاری؟(گریش گرفت)
ا.ت:بااا گریه نکن ددی کوچولو
جونگ کوک:چرا اینکارو کردی
ا.ت:که تو زنده بمونی
جونگ کوک:من مهم نیستم تو مهمییی
ا.ت:اما برای من تو مهمی
جونگ کوک:اصلا اینارو بیخیال بیا فرار کنیم
ا.ت:چییی
جونگ کوک:میتونی از اینج پنجره بری تو
ا.ت:آره
جونگ کوک:برو منم میام
ا.ت:باش
ا.ت ویو:از پنجره رفتم بیرون
با جونگ کوک رفتیم خونه چمدونامونو جمع کردیم جونگ کوک بیلیت گرفت و رفتیم آمریکا و یه خونه خریدیم
یک روز بعد
ا.ت:صبح بخیر عشقم
جونگ کوک: ..........
ا.ت:کوکیی
جونگ کوک: ..........
ا.ت:جونگکوکا
جونگ کوک: هوم (با صدای بم و گرفته)
ا.ت:نمیخوای پاشی
جونگ کوک:بیا بغلم
ا.ت:رفتم بغلش دستشو برد تو موهام و نوازش میکرد
جونگ کوک:میخوام تا چند ساعت دیگت اینجوری بمونم
ا.ت:هوم منم
دیدگاه ها (۱۳)

چند ساعت بعد .........جونگ کوک:ا.ت ا.ت:جونمجونگ کوک:اگه من ی...

ا.ت:(بغضش گرفته)ا.ت:از‌ اتاقم بیرون نیومدم و تا شب تو اتاقم ...

ا.ت:اما من اونو میخوام (با گریه)جونگ کوک ویو:صبح از خواب بلن...

از این به بعد قراره یکم دردناک بشه خودتونو آماده کنید برای ع...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط