{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم لبنیاتی، دیدم یه دختر اومده با یه سطل!

رفته بودم لبنیاتی، دیدم یه دختر اومده با یه سطل!
به فروشنده میگه: آقا یه کیلو شیر گاو بدین
فروشنده گفت: تو این سطلی که آوردی یه کیلو شیر گاو جا نمیشه
دختره خیلی خونسرد گفت: پس لطفا یه کیلو شیر گوسفند بدین! :|
پیکر مطهر آن فروشنده یکشنبه از جلوی تالار وحدت تشییع خواهد شد
دیدگاه ها (۲)

قلبم مث قبرم جای ی نفره........بعله اشاره میکنن ۳ طبقس هر طب...

.اومدم خونه عمم ..............مامانم زنگ زده میگه: یه سوال ...

ديشب بيخوابي زد به سرم،ـــــــــمنم زدم تو سرش ... :|بيشعور ...

بگوزم؟..بی شوخی بگوزم؟......2 بار بگوزم؟.............چرا فكر...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۷ویو راوی نورا ب...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

رفته بودم لبنیاتی، دیدم یه دختره اومده با یه سطل!به فروشنده ...

رفته بودم لبنیاتی، دیدم یه دختر اومده با یه سطل!به فروشنده م...

رفته بودم سوپری دیدم یه دختر اومده با یه سطل!به فروشنده میگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط