(شعر از خودم)
(شعر از خودم)
گفتم کجا نهان شد گفتا چرا بیان شد×
گفتم که جان به جان شد گفتا خوشا زمان شد×
گفتم تو را چه گشته از ما خبر نداری ×
گفتا خبر چه داری خنجر به استخوان شد×
گفتم مگر نگفتی دوری به سر در آید ×
گفتا ز دوریت دل، رسوای این و آن شد×
گفتم شبم سیه شد روزم سیاه تر نیز×
گفتا که عاشقی را با رنگ شب نشان شد×
گفتم ز دیدگانم سیلی روان ز خون است×
گفتا که سیل خون در، دریای غم روان شد×
گفتم هزار بارت قول و قرار دادی ×
گفتا هر آنکه کم گفت مردود امتحان شد×
گفتم خمیده گشتم در حسرت فراقت ×
گفتا که شام آخر، آن ماه چون کمان شد×
گفتم به آسمان رفت داغی که بر جگر رفت×
گفتا بس است لالی،آتش بر آسمان شد×
(قالب شعر غزل،لطفا نظر دهید)
گفتم کجا نهان شد گفتا چرا بیان شد×
گفتم که جان به جان شد گفتا خوشا زمان شد×
گفتم تو را چه گشته از ما خبر نداری ×
گفتا خبر چه داری خنجر به استخوان شد×
گفتم مگر نگفتی دوری به سر در آید ×
گفتا ز دوریت دل، رسوای این و آن شد×
گفتم شبم سیه شد روزم سیاه تر نیز×
گفتا که عاشقی را با رنگ شب نشان شد×
گفتم ز دیدگانم سیلی روان ز خون است×
گفتا که سیل خون در، دریای غم روان شد×
گفتم هزار بارت قول و قرار دادی ×
گفتا هر آنکه کم گفت مردود امتحان شد×
گفتم خمیده گشتم در حسرت فراقت ×
گفتا که شام آخر، آن ماه چون کمان شد×
گفتم به آسمان رفت داغی که بر جگر رفت×
گفتا بس است لالی،آتش بر آسمان شد×
(قالب شعر غزل،لطفا نظر دهید)
- ۱.۸k
- ۱۳ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط