پازت34
پازت34
بابا:دختر تو خنده داره
انی:انا ایشون کین
من:سرهنگ صادقی
انی:خب معموریت تمومه چرا اینجان
من:دارن میرن
بابا عصبانیت رفت بیرون عمو هم رفتش
انی:حالا چشم سفید بدون من عاشق میشی اره عشقتو نجات میدی سرکش
من:انی جونم بابا امیکا کجاس
انی:حیف که الان باردارم اقلا ادمت می کردم
من:چیییییییییی
رایان:چرا جیغ میکشی
من:دارم ابجی میشم اخ جوننننننننن خیلی خوشحالممممم
پریدم انی بوسیدم
امیکا:هو زل زله از زن من دور باش
من: میگم رایان بکشتاااا
امیکا:رایان کیع
من:دوست پسرم
امیکا:چشم روشن یه چند ماه نبودیم دخترم دوست پسر دار شده کو اون شازده
رایان نشون دادم
امیکا:اخه احمقی تو مگه پسر مغزت مشکل داره ادم قط بود عاشق این شدی
رایان:جان
امیکا رایان بغل کرد
امیکا:من پدر زن اینده اتم
رایان:خوشبختم
امیکا:انی خوشحال باش یکی پیدا شد این دختر خل و بگیره
من:می کشمت امیکااا
دویدم دنبالش
امیکا: یا خدا بدبخت شدم یکی کمکم کنه این جوجه بگیره
رایان از پشت منو گرفت
رایان:بسه زشته سارا
امیکا:دمت گرم خوشم اومد خدا یه داماد خوب بهم داد
رایان:چاکریم
من:چاکری بهت یاد بدم که....
انی:سرم رفتاااا
دویدم تو اتاقم واقعا که رایان به امیکا کمک کردش ایش
یکی از پشت بغلم کرد چشم بسته هم می فهمیدم رایانه
رایان:پرنس چشم ابی من قهره
من:اره
رایان:چرا پرنس من قهر نمی دونه قلبم اذیت میشه
من:قلبت بابت چی
رایان:چه خوبه مهربونی
من:دروغگو
گوشیم زنگ خورد مامان رایان بود
تصوریری زنگ زد وای نه رژ صورتیمو پر رنگ کردم تلمو درست کردم نشستم رو تخت
رایان:کیه مگه
اخم کرده بود
چشم قوره رفتم براش جواب دادم
من:سلام مامان نرگس
مامان:سلام به روه ماهت فرشته من دخترکم
من:خوبین بابا رامین خوبه
مامان:اره عزیزم شما خوبین
رایان:مامان منه
اومدکنارم نشست برعکس خانواده های مذهبی مامان و بابای رایان به روز بودن
مامان:معمریت کوفتیت تموم نشد عروسمو بیاری
رایان:چشم بیلیت میگیریم میایم
من:نخیر من نمیام
مامان:خاک برسرم چرا عزیزم رایان اذیت کرده
من:خدا نکنه اره منو میزنه
رایان چشاش گنده شد
رایان:منننن
مامان:گوشش میکشم دخترم تو بیا
من:خب مامان جون شوخی کردم اما یه جوری می ترسم
مامان:چرا
من:خب مامان جون شما خانواده مذهبی هستین با حجابین من حجابم درست نیست تازه ممکنه خواهراتون و خانواده اتون منو قبول نکنه
مامان: به اون احمقا چه ربطی داره دختر چه خوبه که بیا به منم یاد بده
من:چشم امروز میرم بیلیت بگیرم
خداحافظی کردم
رایان افتاد روم
رایان: بس برای من شدی
من:اوم اره فکر کنم
لباشو گذاشت رو لبام
امیکا:انااا ببخشید
رفت بیرون
بابا:دختر تو خنده داره
انی:انا ایشون کین
من:سرهنگ صادقی
انی:خب معموریت تمومه چرا اینجان
من:دارن میرن
بابا عصبانیت رفت بیرون عمو هم رفتش
انی:حالا چشم سفید بدون من عاشق میشی اره عشقتو نجات میدی سرکش
من:انی جونم بابا امیکا کجاس
انی:حیف که الان باردارم اقلا ادمت می کردم
من:چیییییییییی
رایان:چرا جیغ میکشی
من:دارم ابجی میشم اخ جوننننننننن خیلی خوشحالممممم
پریدم انی بوسیدم
امیکا:هو زل زله از زن من دور باش
من: میگم رایان بکشتاااا
امیکا:رایان کیع
من:دوست پسرم
امیکا:چشم روشن یه چند ماه نبودیم دخترم دوست پسر دار شده کو اون شازده
رایان نشون دادم
امیکا:اخه احمقی تو مگه پسر مغزت مشکل داره ادم قط بود عاشق این شدی
رایان:جان
امیکا رایان بغل کرد
امیکا:من پدر زن اینده اتم
رایان:خوشبختم
امیکا:انی خوشحال باش یکی پیدا شد این دختر خل و بگیره
من:می کشمت امیکااا
دویدم دنبالش
امیکا: یا خدا بدبخت شدم یکی کمکم کنه این جوجه بگیره
رایان از پشت منو گرفت
رایان:بسه زشته سارا
امیکا:دمت گرم خوشم اومد خدا یه داماد خوب بهم داد
رایان:چاکریم
من:چاکری بهت یاد بدم که....
انی:سرم رفتاااا
دویدم تو اتاقم واقعا که رایان به امیکا کمک کردش ایش
یکی از پشت بغلم کرد چشم بسته هم می فهمیدم رایانه
رایان:پرنس چشم ابی من قهره
من:اره
رایان:چرا پرنس من قهر نمی دونه قلبم اذیت میشه
من:قلبت بابت چی
رایان:چه خوبه مهربونی
من:دروغگو
گوشیم زنگ خورد مامان رایان بود
تصوریری زنگ زد وای نه رژ صورتیمو پر رنگ کردم تلمو درست کردم نشستم رو تخت
رایان:کیه مگه
اخم کرده بود
چشم قوره رفتم براش جواب دادم
من:سلام مامان نرگس
مامان:سلام به روه ماهت فرشته من دخترکم
من:خوبین بابا رامین خوبه
مامان:اره عزیزم شما خوبین
رایان:مامان منه
اومدکنارم نشست برعکس خانواده های مذهبی مامان و بابای رایان به روز بودن
مامان:معمریت کوفتیت تموم نشد عروسمو بیاری
رایان:چشم بیلیت میگیریم میایم
من:نخیر من نمیام
مامان:خاک برسرم چرا عزیزم رایان اذیت کرده
من:خدا نکنه اره منو میزنه
رایان چشاش گنده شد
رایان:منننن
مامان:گوشش میکشم دخترم تو بیا
من:خب مامان جون شوخی کردم اما یه جوری می ترسم
مامان:چرا
من:خب مامان جون شما خانواده مذهبی هستین با حجابین من حجابم درست نیست تازه ممکنه خواهراتون و خانواده اتون منو قبول نکنه
مامان: به اون احمقا چه ربطی داره دختر چه خوبه که بیا به منم یاد بده
من:چشم امروز میرم بیلیت بگیرم
خداحافظی کردم
رایان افتاد روم
رایان: بس برای من شدی
من:اوم اره فکر کنم
لباشو گذاشت رو لبام
امیکا:انااا ببخشید
رفت بیرون
- ۷.۰k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط