{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز تو تاكسي الكي يهو تو چشم بغل دستيم عين بز زل زدم و

امروز تو تاكسي الكي يهو تو چشم بغل دستيم عين بز زل زدم و بعدش بي مقدمه ازش پرسيدم؛شما بوديد؟طرف كه گيج شده بود پرسيد:... چي رو من بودم؟... منم گفتم هيچي...بعدش دماغم رو گرفتم يعني طرف خرابکاری کرده اولش ی دو دقيقه منگ بود بنده خدا بعدش با صداي أروم با خودشميگفت بويي نمياد...!!!و هي چپ چپ نگاه من ميكرد يهو منفجرشد با صداي بلند به راننده تاكسي گفت: اقا شما بويي حس ميكنيد؟راننده هم يه دوتا بو كشيد و بي هيچ حرفي پنجره ي طرف خودشو كشيد پايين...و من از اينكه خدا منو اينقدر رواني افريده ازشتشكر كردم :((((
دیدگاه ها (۱)

رمان دخت من

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

My lovely neighbor part : ۵۴

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

I can be myself with himPart⁹⁴وقتی که نشستیم،تازه فهمیدیم بط...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟏جیمین:اووف این بارون کی بند میاد. جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط