پارت1
پارت1
راوی: داستان از اونجایی شروع میشه که بورام به همراه چهارتا از دوستانش داشتن بازی میکردن ....
یونا:خوب ایندفعه نوبت منه چشم بزارم. ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰ اومدممممم!
+واییی جای بدی قایم شدم حتما عندفه منو اولین نفر پیدا میکنه!
یونا:خوب همرو پیدا کردم فقط مونده یه نفر که فکنم.... پیدات کردممممم!
+میدونستم پیدام میکنی.
مین سوک: نکنه توقع داری تاصد سال دیگه پیدات نکنیم!
+بی مزه😒
یونا:خوب نوبت توئه بورام .
+بچه ها من دیگه نمیخوام این بازی رو کنم!
سون هی: پس میخوای چه بازیی بکنی؟
کی وو:حتما میخواد باز خاله بازی کنه!
+نه یچیزه بهتر!
همه باهم گفتن چه بازیی؟
+یادمه موقعی که مادر بزرگم مرده بود خاله هام ومامانم و دایی هام وسایلش رو به کلیسا بخشیدن . وقتی داشتن وسایل رو جمع میکردن که ببرن کلیسا چشمم خورد به یه صندوق چه ی مشکی . رفتم ودرش رو باز کردم که دیدم یه پاکت با نقاشیه شیطان داخلش هست. پاکت رو باز کردم و دیدم......
راوی: داستان از اونجایی شروع میشه که بورام به همراه چهارتا از دوستانش داشتن بازی میکردن ....
یونا:خوب ایندفعه نوبت منه چشم بزارم. ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰ اومدممممم!
+واییی جای بدی قایم شدم حتما عندفه منو اولین نفر پیدا میکنه!
یونا:خوب همرو پیدا کردم فقط مونده یه نفر که فکنم.... پیدات کردممممم!
+میدونستم پیدام میکنی.
مین سوک: نکنه توقع داری تاصد سال دیگه پیدات نکنیم!
+بی مزه😒
یونا:خوب نوبت توئه بورام .
+بچه ها من دیگه نمیخوام این بازی رو کنم!
سون هی: پس میخوای چه بازیی بکنی؟
کی وو:حتما میخواد باز خاله بازی کنه!
+نه یچیزه بهتر!
همه باهم گفتن چه بازیی؟
+یادمه موقعی که مادر بزرگم مرده بود خاله هام ومامانم و دایی هام وسایلش رو به کلیسا بخشیدن . وقتی داشتن وسایل رو جمع میکردن که ببرن کلیسا چشمم خورد به یه صندوق چه ی مشکی . رفتم ودرش رو باز کردم که دیدم یه پاکت با نقاشیه شیطان داخلش هست. پاکت رو باز کردم و دیدم......
- ۳.۷k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط