{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن شب شبی ساده بود

آن شب شبی ساده بود
قول داده بود هیچ وقت تلفنش راخاموش نمیکند
اماآن شب زن دیگری تلفنش را جواب دادکه باصدایی گرفته مدام میگفت
"مشترک مورد نظر خاموش میباشد"
بعد از آن شب من ماندم و تنی که دیگرمزه ی زخم تیغ راچشیده
و اعدام گریه هایم زیر پتو.....
دیدگاه ها (۳)

امروز دلم واسه داشتنت پر که نه... پر پر میزنه... واسه بودنت....

بازیگوش میشوم... زیرشیطنت دستهایت... بگذارخطابمان کنند "دیوا...

خاطراتت صف کشیده اند! یکی پس از دیگری... حتی بعضی هاشان آنقد...

حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیسی چشمانم را آن دستمال...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

یکی از مریدان عارف بزرگی در بستر مرگ استاد از او پرسیدمولای ...

______________________________تو یک روز، همه‌چیز را خیلی ساد...

Pt1 دوستی که خون شد

فیک خیانت پنهان

سلام . پیشنهاد... بخونید ... کوچه هایمان را به نامشان کردیم...

قدم می زنم ...قدم می زنم بر سنگفرش پیاده رویی که آخرش را ، ت...

آغوش مرگ

. خمس درامدش را میداد.  همه وجودش محبت شد به. رژیم غذایی من ...

. خمس درامدش را میداد.  همه وجودش محبت شد به. رژیم غذایی من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط