{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲ (آخرین پارت )

پارت ۱۲ (آخرین پارت )
فصل سوم (آخرین فصل)


-:... مگه خودت نگفتی اول ازدواج

: به این زودی چقدر عجله داری تو

-: همین که هست الان دیگه بهونه ای نداری

: خب که اینطور مگه نمیگی فردا ازدواج میکنیم پس، فردا میتونی انجامش بدی

-: اهههههه خیلی لجبازی ولی باشه نمیشه کاریش کرد

: بگیر بخواب خوابم میاد
-: ولی من خوابم نمیاد

به سقف اتاق خیره شدم

: چرا نزاشتی فرار کنم؟
-: چون برای منی

: چرا انقدر حساس شده بودی؟
-: چون نمیخوام برای یکی دیگه باشی

: اگه دوباره بخوام فرار اونم اون موقع بازم میای دنبالم؟

جوابی نداد و منو به سمت خودش برگردوند
سرم و به سی..نه اش فشرد و جواب داد

-: مطمئن باش دیگه کاری نمیکنم که فرار کنی بعدم تو هر جای بری من میام دنبالت ، حالا هم بگیر بخواب گفتی خوابت میاد

: اوهوم ممنون
-: برای چی ممنونی
: برای اینکه اومدی دنبالم

بو.سه ی به موهام زد

-:بگیر بخواب بچه
:باوشه

خودم و بیشتر داخل بغلش کشیدم و اونم دستاش و دور کمرم حلقه کرد
و در همون حالت به خواب رفتیم...

با صدا زدنای تهیونگ و تکون دادناش بیدار شدم

: اوممم چته (خواب آلود)
-: بلند شوووو برای یک ساعت دیگه وقت گرفتمممم باید اماده بشی

با چیزی که گفت خواب از سرم پرید و زود روی تخت نشستم

: چییییییی یکککک ساعتتتت من چطوری داخل این یک ساعت اماده بشممممم

-: آروم آروم خودت یه کاریش بکن دیگه منم میرم بیرون تا تو حاضر بشی

زود از اتاق بیرون رفت آخه چطوری داخل یک ساعت اوففففف
زود خودم و داخل حموم پرت کردم و بعد از ۱۰ مین از حموم بیرون اومدم
همون جوری که موهام و خشک میکردم وسایل آرایش و آماده میکردم و.....


ــــــــــــــــــــــــــ``پرش زمانی به یک ساعت بعد ``

بلاخره کارم تموم شد به خودم داخل اینه نگاهی انداختم پرفکت عالی شدم
با صدای تهیونگ زود از اتاق بیرون اومدم و به سمتش رفتم

-: واو شماره نمی‌دید آیا خوشگل خانم

: خودت شماره ام داری
-:صحیح

در ماشین و برام باز کرد و منم سوار شدم و به سمت سالن عقد رفتیم

.................

و بعد از اون روز یه زندگی جدید و شروع کردیم
البته ناگفته نماند که بلاخره تهیونگم به اون چیزی که میخواست رسید
۴ تا دختر و ۳ تا پسر
هنوزم به نظرم خیلی زیادن ولی نمیشه کاریش کرد

این یه زندگی فوق‌العاده برای من شد اونم توسط یه اشتباه
اشتباهی که تبدیل به بهترین اشتباه شد...‌..



پایان


و هم اکنون طولانی ترین فیک ادمین هم به پایان رسید.
دیدگاه ها (۲۳)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

رمان دخت من

رمان تهیونگ

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

رمان تهیونگ

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_83با خوابالودی از سر جام بلن...

《 جوآهرِ مَن ؛ 》 پارت اول ؛مامان یور بیدارم کرد ، آخرین روزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط