{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ⁴

part ⁴
ات ویو :
داشتم وسایلم رو جمع میکردم که در اتاق زده شد .
ات : بفرمایید .
فریا : ات میخوام باهات حرف بزنم.
ات : بله بفرمایید داخل .
فریا اومد تو رو کنارم روی تخت نشست .
فریا : میدونی که برای چی اینجایی جای تو دقیقا زیر پای منه من سوگلی ام و جین فقط برای منه تو اینجایی که ۳ تا توله براش بزای و گمشی بیرون .
من نمیتونم این توهین رو نسبت به خودم نادیده بگیرم .
ات: ببخشید نمیشه که عمر خانوم رو اطاعت کنم ولی فراموش نکن منم همسر عقدی شم . باشه سوگلی ولی که چی . منم جام توی این عمارته با کسی هم کار ندارم که بخواد دلیلی داشته باشه طلاقم بده . شاید تو رو طلاق بده ولی من نچ .
فریا : جواب پس میدی .
ات فعلا که تو باید پس بدی .
با سوزش زیادی سرم به سمت چپ رفت همون لحظه در باز شد
جین : ات ب...... فریا تو چیکار کردی مگه نگفتم پیش ات نرو هان
جین دست فریا رو کشید و بد برد بیرون . افتادم روی تخت من حساس ترین قسمتم لپ و گونه هامه دندونم درد می کرد . گوشه ی لببم پهره شده چون شدت ضربه اش خیلی زیاد بود .
در دوباره باز شد ولی با حس حالت تهوع به سمت دستشویی دویدم و بالا آوردم . از ترس این اتفاق برام افتادم جین موهام رو جمع کرد .
جین : مطمئنی خوبی . صورتت رو. نگاه کن باهات چیکار کرده . چرا اینطوری شد برام تعریف کن ببینم .
ات : چیزی نشد . یکم حرف هایی زدن که به من خوش نیومد جوابشون رو دادم ناراحت شدن منم برای اینکه ناراحتیشون از بین بره با عشق صورتم رو به دستشون کوبیدم .
جین: مسخره بازیاتو جمع کن اونم تنبیه میشه نباید این کار رو می‌کرد . تو هم دیگه بلند شد
بلند شدم نا خداگاه اشکم ریخت که اونم بغلم کرد .
جین : گریه نکن . تو سنت خیلی کمه . چیزی نیست توهم ولی باید عادت کنی وقتی نمیتونیم درستشون کنیم باید عادت کنیم .
اشکام شدت گ فت اونم میزد پشتم و نفهمیدم کی خوابم برد .
چند ساعت بعد :
بلند شدم دیدم که کنارم یه جعبست نوشته بود بازش کنید بازش کردم دیدم توش یه چند تا شکلات و آب نباته خیلی خوش حال شدم میدونم منو عقده خودش کرده که براش بچه بیارم ولی خوب بازم بهم یکم توجه میکرد . همینم بسته یه آب نبات برداشتم و وسایلم رو جمع کردم لباس هام رو مرتب کردم که لباس های مردونه یی دیدم ۵ دست بود ۵ تا شلوار که دوتاش از هرکدوم راحتی بود اون ها رو هم مرتب کردم که در باز شد
دیدگاه ها (۶)

part : ⁵در باز شد جین بود یه بسته انداخت روی تخت برش داشتم ....

part:⁶ات ویو : قهوه رو بهش دادم و بعد رفتم سمت میز و شروع کر...

part : ³ات ویو : صب با درد زیادی از زیر دلم بیدار شدم و چرخی...

part:²پس فردای آن روز >>همه چیز آماده بود عروس هم آماده بود ...

رمان: قلب در تاریکی

𐙚🦋 پارت اول — «هم‌تیمیِ غیرممکن» 🦋𐙚ویو آتصدای همهمه‌ی بچه‌ها...

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

دختر کوچولوم

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

وقتی درسش بد بود و..

پارت اول | پشت نگاه سردت 🦋صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط