part : ³
part : ³
ات ویو :
صب با درد زیادی از زیر دلم بیدار شدم و چرخیدم دیدم جین از پشت بغلم کرده . اون واقعا زیباست .
جین : انقدر منو با چشم هات نخور الانم زوده بهمون گیر نمیدن بخواب .
منم دلم درد میکرد بدم نمیومد بخوابم پس خوابیدم .
با صدای جین بلند شدم که میگفت:
جین: ات بلند شو دیگه خیلی دیره لباس روی تخت رو هم بپوش .
ات: ببخشید میشه یه دقیقه نگاه نکنی .
جین : من که دیشب
ات: باشه به روم نیار .
ملحفه پیچ رفتم سمت حموم و لباس سفیدی بود و که زیر زانوم بود و گل های سبز خیلی خوشگلی داشت . مو هام رو شونه کردم و دورم ریختم و با چیزی که توی آینه دیدم تعجب کردم رفتم جلو و لک بنفشی که میتونست تتو موقت باشه رو دیدم هر کاری کردم نرفت اوف سوکجین از دست تو . آبروم میره .
رفتم بیرون و سرم پایین بود که اومد سمتم و دستم رو گرفت احساس میکردم داره ترحم میکنه . رفتیم پایین و با خان و خاتون رو به رو شدیم که داشتن قهوه میخوردن اون یکی دختر میشد حووم یا همون فرای خانوم که میشد همسر اول جین خانوم زیبایی بود با پوست سفید و چشم و ابروی مشکی و لب های زیبا که فرم قلبی داشت . خیلی زیبا بود واقعا هم باید سوگلی باشه دیگه . با حرکت جین حرکت کردم .
و به سمت آشپزخانه رفتم . خانوم فردی بود که بهش میگفتن خانوم نمیدونم چرا ولی جین گفت : خانوم برای من و ات صبحانه بیار .
نشستم اونم نشسته بود .
جین : میدونی که فقط برای آوردم توله اینجایی نه .
ات : بعله میدونم .
جین : بهم بگو آقا چون دوست ندادم که جین صدام کنی .
ات : بعله آقا .
آروم لقمه میگرفتم که گفت
جین : من نمیتونم برای خودم لقمه بگیرم ب ای منم باید بگیری
ات : چشم آقا
براش لقمه میگرفتم اونم میخورد منم میخوردم . بعد صبحانه بلند شد و رفت منم رفتن اتاقم تا وسایل رو جمع کنم
وقت کنم ادامش رو میزارم داستان فوق العاده جذابیه
ات ویو :
صب با درد زیادی از زیر دلم بیدار شدم و چرخیدم دیدم جین از پشت بغلم کرده . اون واقعا زیباست .
جین : انقدر منو با چشم هات نخور الانم زوده بهمون گیر نمیدن بخواب .
منم دلم درد میکرد بدم نمیومد بخوابم پس خوابیدم .
با صدای جین بلند شدم که میگفت:
جین: ات بلند شو دیگه خیلی دیره لباس روی تخت رو هم بپوش .
ات: ببخشید میشه یه دقیقه نگاه نکنی .
جین : من که دیشب
ات: باشه به روم نیار .
ملحفه پیچ رفتم سمت حموم و لباس سفیدی بود و که زیر زانوم بود و گل های سبز خیلی خوشگلی داشت . مو هام رو شونه کردم و دورم ریختم و با چیزی که توی آینه دیدم تعجب کردم رفتم جلو و لک بنفشی که میتونست تتو موقت باشه رو دیدم هر کاری کردم نرفت اوف سوکجین از دست تو . آبروم میره .
رفتم بیرون و سرم پایین بود که اومد سمتم و دستم رو گرفت احساس میکردم داره ترحم میکنه . رفتیم پایین و با خان و خاتون رو به رو شدیم که داشتن قهوه میخوردن اون یکی دختر میشد حووم یا همون فرای خانوم که میشد همسر اول جین خانوم زیبایی بود با پوست سفید و چشم و ابروی مشکی و لب های زیبا که فرم قلبی داشت . خیلی زیبا بود واقعا هم باید سوگلی باشه دیگه . با حرکت جین حرکت کردم .
و به سمت آشپزخانه رفتم . خانوم فردی بود که بهش میگفتن خانوم نمیدونم چرا ولی جین گفت : خانوم برای من و ات صبحانه بیار .
نشستم اونم نشسته بود .
جین : میدونی که فقط برای آوردم توله اینجایی نه .
ات : بعله میدونم .
جین : بهم بگو آقا چون دوست ندادم که جین صدام کنی .
ات : بعله آقا .
آروم لقمه میگرفتم که گفت
جین : من نمیتونم برای خودم لقمه بگیرم ب ای منم باید بگیری
ات : چشم آقا
براش لقمه میگرفتم اونم میخورد منم میخوردم . بعد صبحانه بلند شد و رفت منم رفتن اتاقم تا وسایل رو جمع کنم
وقت کنم ادامش رو میزارم داستان فوق العاده جذابیه
- ۷.۱k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط