گم کرده ام تو را میان مه غلیظی از سکوت ، میان هاله ای از
گم کرده ام تو را میان مه غلیظی از سکوت ، میان هاله ای از ابهام ، نفس نفس به تو نزدیک شدم و تو قدم قدم از من دور شدی ، آنقدر که دیگر نمیشناسمت ، و من هر فصل را در آغوش کشیدم تا ردی از تو بگیرم و تن هیچ فصلی داغتر از زمستانی نبود که عاشقم کردی ، خیابانها را و کوچه ها را به دنبالت قدم زدم و درمیان مردم شهر شانه به شانه از کنارت گذشتم ، چشم در چشم و تو چقدر غریبه ای اما چهره ات چقدر آشناست ........
- ۷۴۱
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط