{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم کرده ام تو را میان مه غلیظی از سکوت ، میان هاله ای از

گم کرده ام تو را میان مه غلیظی از سکوت ، میان هاله ای از ابهام ، نفس نفس به تو نزدیک شدم و تو قدم قدم از من دور شدی ، آنقدر که دیگر نمیشناسمت ، و من هر فصل را در آغوش کشیدم تا ردی از تو بگیرم و تن هیچ فصلی داغتر از زمستانی نبود که عاشقم کردی ، خیابانها را و کوچه ها را به دنبالت قدم زدم و درمیان مردم شهر شانه به شانه از کنارت گذشتم ، چشم در چشم و تو چقدر غریبه ای اما چهره ات چقدر آشناست ........
دیدگاه ها (۲)

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماستشاید آن خنده که امروز دریغش کر...

+ خدایا دیدی چیکارم کرد؟ - آره دیدم... ببخشش + خدایا خیلے اذ...

زغال های خاموش رادرکنار زغال های روشن میگذارند تا روشن شود.چ...

مچاله ات می کنندبعد هی می پرسند حواست کجاستو هیچکس جز خودت ن...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

ستار ای در میان تاریکی فصل۱پارت۴۲🌌بدنش با یک حرکت کوتاه از ب...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

بالاخره بعد سالها پارت😎🤣ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۴...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

The Joke That Broke Us

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط