{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیم تر ها راهمان زیاد به پنچر گیری می افتاد . جلوی دوچرخ

قدیم تر ها راهمان زیاد به پنچر گیری می افتاد . جلوی دوچرخه سازی محل چمباتمه می زدیم تا کی نوبت مان بشود . بعد لاستیک و تیوپ و تشت آب و چسب و تلمبه و تمام . با صد تا تک تومن سر و ته قضیه هم می آمد و از روز اول هم بهتر سواری می داد . دوباره به دل خیابان می زدیم و روز از نو ...
اما حالا چه ؟ صبح تا شب پنچریم .
بیدار که می شویم بدنمان پنچرست . سر کار که می رویم فکرمان پنچرست . شب هم که می شود این دل ِ لا مروت یک جوری میزند که انگار پنچری اش را دیگر هیچ تلمبه ای درست نمی کند .
دم غروب دلم را بر داشتم و به خیابان زدم . طوری دوچرخه سازی ها جمع کرده اند و رفته اند که انگار چرخ هیچکداممان لنگ نمی زند . که انگار همه برای روز مبادا یک زاپاس کنار گذاشتیم . که انگار این هوای بارانی و چترهای دو نفره ، باد ِ گونه هایمان را خالی نمی کند . که انگار حواسم به تو و هم رکاب جدید و دور دورهایت نیست .
بله قدیم تر ها خیلی بهتر بود .
حداقل آن موقع تو در خاطرم نبودی ...

صادق اسماعیلی الوند
دیدگاه ها (۵)

نوروز به پایان رسید . . .سیزده بدر هم تمام شد...امیدوارم شرو...

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،زندگی نیست بجز دیدن یارزندگ...

واقعا چه می شود اگر گاهی هم دلمان برای خودمان تنگ شودیک روزف...

اینم واسه دیروز هست اون توی تاب هستم خونه ویلایی دوست، پسرخو...

پارت نهم: شمارش معکوسشب به کندی می‌گذشت، اما برای رزا، هر ثا...

فیک : بین راندها

قدیم تر ها راهمان زیاد به پنچر گیری می افتاد. جلوی دوچرخه سا...

قدیم تر ها راهمان زیاد به پنچر گیری می افتاد .جلوی دوچرخه سا...

**بخش 1: لبخندِ پنهان**"پشت میز کافه نشسته بود و با قاشق چای...

هفده - هجده ساله که بودم ،گاهی برای جبران تنهایییا فراموش کر...

پارت27خاله:همه بروز میشن جز تومن:خاله تو رو خدا یکم ساکتخاله...

آن طرف دریاچه p6

Love in the Multiverse⏳️🪬Part¹⁸روزهایِ بعد در بانکوک، رنگ و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط