{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه p5

ادامه p5
مرد اومد سمت انیا که
لوکاس اومد یه بادم جون کاشت زیر چشم ترف
{لوکاس کیه بچه ها لوکاس یک پسره که از انیا خوشش میاد دامیانم اینو می دونه و خوب دامیانم از انیا خوشش میاد دیگه بین این دو تا رقابت هست .
حلا وایسید لوکاس و دامیان باهم دوستایه سمیمی بودن ولی سر عشق عاشقی دوا کردن و داستان دواهم تو راه می فهمید }
انیا:لوکاس
لوکاس:انیا خوبی دیگه
+اره خوبم ولی تو این جا چیکار میکنی
_من داشتم رد می شدم که دیدمت (دروغ )
+اه باشه مرسی دیگه من اجله دارم باید برم بایی
_ب..ا..با..بای.بایی..(بچه تازه یاد گرفت بگه بایی)
انیا رسید و رفت تا دو ساعت خوابید تا با صدا زنگخوردن گوشیش بیدار شد تا اومد برداره قعط شد
رفت تو تماس ها دید دامیان بود !!! وایی
(نکته انیا هم از دامیان خوشش میاد و بکی عملیات رسون دنه این دوتارو بهم داره دیگه می شناسیدش )
انیا تادید دامیان بوده یرخ شد بعد خودش زنگ زد و دامیان برداشت
انیا+
دامیان_
+الو سلام
_سلام !خواب بودی
+اره ببخشید دیر جواب دادم
_!!!نه منو ببخش که بی دارت کردم
+خوب چی کار داشتی
_خوب تو کلاس شنا کجا میری من می خوام سبت نام کنم بابت همون
+اه این جا اون جا و این ور دیگه (یچی تو ذهنتون لیارید باش )
_اه مرسی خدافظ
+بایی
پایان تماس
ویو دامیان
وایی چقدر سمیمی حرف زد چه صدای قشنگی داشت خوب این جوری عالیه میشه دیگه بجوز مدارس هم می تونم ببینمش (منحرف های عزیز تایم اقا یون و خوانم ها فرق میکنه و تو دو تبقه مختلف هستن باش)






شرط ۷ لایک ۳ تا کامنت












بیا پایین









پایین تر


















واقا تا این جا اومدی خوب حالا
دامیان با مربی صهبت کرد و سبت نام کرد
ماچ به کله هاتون بالییی




...
دیدگاه ها (۷)

P6ویو نویسنده الان دو روز گذشته و امروز قراره کل مدرسه برن ...

هوش مصنوعی رو عشق

زندگی جدیدp5ویوانیاالا دو هفته از اردو میگذره و الا تو اتوبو...

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط