{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری از دختری پرسید: چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی می شوم،

پسری از دختری پرسید: چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی می شوم، در حالی که می دانم در نهایت به او نمی رسم؟ دختر جواب داد: به من بگو چرا زندگی می کنیم، در حالی که می دانیم در آخر می میریم؟
هیچی دیگه... پسره هم زد تو دهنش، گفت: سوال منو با سوال جواب نده!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳ | خاطره‌ای که فراموش شده بودهلیا تمام مسیر برگشت به خ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

P¹²هاری به عکس قدیمی خیره شده بود.«اون شب... ما اینجا نیومده...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس اینجا جاییه که م...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

پارت 1

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۵ | «وقتی لبخندت دلیل ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط