{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 7

حیاط قصر در سکوت فرو رفته بود.

همه به نوشته‌ی روی دیوار خیره بودند.
«جنگ هنوز تمام نشده.»

چان شمشیرش را بیرون کشید.
چان: دروازه‌ها رو ببندید.

سربازها فوراً حرکت کردند.

سونگمین کنار دیوار زانو زد و لکه‌ی سیاه را بررسی کرد.

سونگمین: این رنگ نیست.

چان: پس چیه؟

سونگمین انگشتش را نزدیک لکه برد.
سونگمین: جوهر سایه.

چان اخم کرد.
چان: مطمئنی؟

سونگمین: کاملاً.

چان به سربازها دستور داد تمام ورودی‌ها را بررسی کنند.

کمی آن‌طرف‌تر، فلیکس کنار هان ایستاده بود.

هان: حالت خوبه؟

فلیکس: آره.

هان: مطمئنی؟

فلیکس لبخند کوچکی زد.
فلیکس: فقط یکم نگرانم.

در همان لحظه هیونجین نزدیک شد.
هیونجین: فلیکس.

فلیکس برگشت.

هیونجین: از این لحظه تنها جایی نرو.

فلیکس: من زندانی نیستم.

هیونجین: نگفتم هستی.

فلیکس: پس چرا دستور می‌دی؟

هیونجین کمی مکث کرد.
هیونجین: چون نمی‌خوام اتفاقی برات بیفته.

فلیکس ساکت شد.
این اولین بار بود که نگرانی را در صدای هیونجین می‌شنید




پایان پارت ۷





#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۱)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 8شب شده بود.فلیکس خوابش نمی‌برد....

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 9همه‌ ی افراد قصر به حالت آماده‌...

سلاممم خوشگلااا... 🪽🤍✨️می‌خواستم راجع‌به یه موضوع کوچولو باه...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 6بعد از مراسم، امنیت قصر دو براب...

سلاممم سلاممم🤗✨️🦋فیک 𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌 رو دوست دارید ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط