{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با هم - ▣ بـه بـعـضـیـام باســ گـفتـ※ــ . . .

با هم - ▣ بـه بـعـضـیـام باســ گـفتـ※ــ . . .

▣ احتــرامـت ➨➞➙

▣ دسِ خــودت ⇏ باشــه

▣ بیفتـــه دسِ مــــن میزنـــم

▣ 【لــت و پـارش】 میکنــم . .
دیدگاه ها (۱)

‌

اینم عشق بنده....چطوره؟

‌

‌

بـہ بـعـضـیـام باس گـفـتســفـارشـــــت نــــدادم ڪـــہبــخــ...

[ به بعضیام باس گفت:فاز لاتی برام برندار، تو صدات واسم لالای...

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

پارت چهاردهم | صبحی که تازگی دارد. پارک لارااولین چیزی که حس...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

پارت ۱۴ روز بعد، وقتی از خونه بیرون اومدم، تهیونگ جلوی آسانس...

پارت ۱۹۰ از روزی که آنا خبر بارداری را به جونگ‌کوک داده بود،...

بیستم | مسافرت یهویی؟. پارک لارابعد از برگشتن از بالکن، دوبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط