{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یاتو

رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یاتو
قسمت ششم یا قسمت اخر
چقدر من با کلاسم که اهنگه ادل گوش میدم نه انگاری تو خواب نیستو تو واقعیت این صداها چیه؟
اروم بلند شدمو رفتم تو حال بادیدنبابا بزرگ با یه پی جامه و تلوزیون روشنو اهنگ ادل تعجب کردم سریع برگشتم بکپم
تا رفتم رو تخت احساس کردم اقا بیداره
پرهام-کجا بودی؟
-ب تو چ
پرهام-شوهرتمااا
-البته قلابی
در عرض یک ثانیه لبام داغ شد نمیدونم چرا اما تنم لرزید پرهام محکم بوسیدم با تمام توانش داشت میبوسیدم نفسم حبس شده بود
وقتی برگشت چشمام خمار بود
پرهام-باره اخرته این حرفو میزنی باید سعی کنیم با هم کنار بیایم چون تا اخره عمرمون همین بندو بساطه علاقه ای شکل نمیگیره و نخواهد گرفت ولی باید تنفرم شکل نگیره پس ازم متنفر نباش
و ولم کردو رفت بیرون همونجا تو خماریش مونده بودم یعنی چرا ؟چرا حس میکنم کارم اشتباه بوده نمیدونم بلند شدم اماده بشم برم دانشگاه دیگه عادت کرده بودم سره زنگ کیانی نباشم
اماده شدمو با همه خداحافظی کردم فقط یه ادامس تریدنت زدم بالا (الان 4000 تومنناا قدر بدونید)
شادیو سوار کردمو
شادی-سلام گوگولی
-سلام خوبی
شادی-مرسی you?
-خوبم ببین شادی سمیه یه چیزیش هست باید تهو توشو در بیارم هوامو داشته باش
شادی-اوک
سمیه سوار دو منو شادی اهنگو تا ته زیاد کردیمو جیغو واغ
سمیه-اوله صبحی
-همکاری کن ور نزن
سمیهه-حال ندارم
-غلط کردی الان جیغت میکنم جیغ نزنیااا
سمیه-نه
-تو چتهههه؟پاچه میگیری
سمیه-والا یادمه تو راهنماییو دبیرستان تو پاچه میگرفتی
-نه گلم از وجود همنوعی مثل تو بود
جگرم اتیش گرفت از حرفام ولی دم نزدم باید قهر میکردیم که به بهانه اش از زیر زبونش میکشیدم بیرون
سمیه-خفه شو حالتو ندارم نگه دار
-خفه شو رسیدیم منم زیادی حالتو ندارما
سمیه-خدافظ
این یعنی دیگه نمیخوام ببینمتون
این ساعت راحت بودیمو سمیه جدا از ما به سختی گذت برگشتن شادیو با اژانس فرستادم گفتم بره دمه مغازه سمیه تا ما هم بیایم
یه بوق زدم-هی خوشکله شماره نمیدما ماشین میدم بپر بالا سود میکنیااا
سمیه-خفه شو عو
تا منو دید اعصابش بهم ریخت
سمیه-تو؟ببین سواره ماشینه پسرا میشم سواره ماشینه تو نمیشم
-سمیه ببخشید بیا بالا واقعا عذر میخوام از قصد نبود
چشاش مهربون شدو سوار شد
سمیه-باشه
-یه سوال
سمیه-بپرس
-چت شده چرا تو خودتی یه ماهه شاید
سمیه-نمیتونم بگم
-میگی خوبه خودت میدونی هیچ وقت تو هیچ مورد منطقی و غیر منطقی جدی مسخره نکردم(الکی مثلا میدونم منطق چیه)
سمیه زد زیره گریه و گفت:عاشق شدم
-کی؟و درست تعریف کن
سمیه –باشه
سمیه-ماه پیش مغازه کناریم توان پولیش کم بودو رفت و یه بوتیک پسرونه زده شد منم یه روز برا دعوا سر این که چرا وسایلای دوستمو بیرون ریختم رفتم تو مغازه 4 تا پسر تو مغازه بودن تا وارد شدم
ماه پیش
از زبان سمیه
عوضیا وسایل هدی رو بیرون ریختن غلط کردن بزار حسابشونو میرسم
وارد مغازه شدمو بلند داد زدم
-شما چ غلطی کردید کی بهتون گفته بود این وسایلو بیرون بریزید؟ها یکی جوابه منو بده
هر 4 تاشون برگشتن نگام کردن اوه اوه چقدر قشنگ بودن ای کاش سها بودااا تیکه پرونی راه افتاده بود
یکیشون با اخم نگام کردو گفت
پسر اخموعه-خانوم محترم همونطور که داخل بوتیک شما زده شده ورود اقایون ممنوع و در صورت ورود اعلام کنند شما هم باید قبل از اومدن یه خبری میدادین بفرمایید رو سره ما جا دارین بدون در زدن بفرمایید شما سروری
این اخریا رو با پوز خند گفت
-نه اقا من برای 4 تا ادم البته بلانسبت ادم عقله کل درم نمیزنم
پسره اخموعه-مگه اینجا طویلست
-اتفاقا منم سوالم اینه وبه جواب رسیدم وقتی وسایله مردمو با نهایت بی فرهنگی بیرون میندازید همینه دیگه از طویله هم کمتره
پسر بافرهنگه-خانم محترم من از طرفه دوستان عذر میخوام واقعا عذر میخوام
-نه خواهش میکنم البته وظیفتون بود
یه دونه دیگشون که ازش بدم اومد-الان مشکلتون حله؟
-بله ولی با ایشون نه خدانگهدار
شنیدم که داشتن ور میزدن
پسر با فرهنگه-دیدی اوله کاری گند زدی به کارو کاسبیمون تو که کار نمیکنی بقیه کار میکنن بهرام فقط نکشمت
اها کشف کردم بهرامه
بهرام-به درک
پسره که ازش بدم اومد-داداش سبحان راست میگه کارت غلط بوده
خب اینم سبحانه
بهرام-باشه علی از تو معذرت میخوام از سبحانم همینطور از اون مصطفی ها هم که مثل مترسک ایستاده داره نگاه میکنه هم همینطور
خب دیگه تهشونو در اوردم
بهرامو مصطفی و سبحانو علی
(حوصلم سر رفته)
از زبان سها
-خب سمیه چطوری عاشق شدی عاشقه کدومش شدی؟
سمیه-هه روز به روز لجبازیمون بیشتر میشد و نابود تر یه روز داشتم میرفتم سمت بستنی فروشی روبه روی پاساژ که پام گیر کرد به یه چیزیو افتادم تو بغلش اون روز هوا برام گرمو غیر قابل تحمل شد
بهم گفت
از زبان سمیه همان روز
بهرام-حالت خوبه
-بله وشما؟
بهرام -یه تشکریم
دیدگاه ها (۵)

رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یاتوقسمت پنجمیه هو پرهام اومد ا...

رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یاتوقسمت چهارمپرهام-نه بابا خوش...

پخش زنده بی‌امبی‌ام: هان وقتی بحث اجرای زنده میشه، یه چیز دی...

پارت ۷ دو دقیقه چشم تو چشم شدن که تهیونگ گفت ∆ شما دانش آموز...

پارت ۲

پارت ۲

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت1بدترین هم اتاقی دنیابعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه ...

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

پارت چهارمویو ا/تشینیچیرو با چهره ای سراسیمه و گیج شده از مغ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط